ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٩ - واقعيات تحريف شده در تاريخ اسلام
كعب به دروغ سخن گفته و لعنت خدا بر او باد.
اهل كتاب ياوهگويىهايشان را در تمامى حوزهها سرايت مىدادند و ائمه (ع) درباره هر اشتباه و خطايى در عقايد و يا انحرافى كه پيدا مىشد موضع مىگرفتند ولى از آن جا كه جريان عمومى به سمت و سويى ديگر بود و قدرت و سلطه در دست ديگران، ايشان چندان نقش مشهودى نداشتند.
مورخان اسلامى با گزارشهاى تاريخى چگونه مواجه مىشدند؟
ما اگر دقت كنيم بسيارى از مورخان را مىبينيم كه تحت تأثير تعصبات مذهبى خود بودهاند. مثلًا ابن كثير در البداية و النهاية وقتى مىخواهد ماجراى «حديث انذار» را كه حضرت رسول (ص) خويشان خود را براى دعوت به اسلام به منزلشان دعوت كرده بودند، نقل كند به سخن مشهور ايشان كه مىرسد مىنويسد كه فرمودند هر كس مرا در اين كار يارى دهد برادر من و چنين و چنان خواهد بود و كلمه خليفه و جانشين را از آن حذف مىكند حال آن كه جامع البيان كه منبع نقل او بوده آن را به شكل ديگرى طرح كرده است و به خوبى مىتوان تعصب حنبلى او را مشاهده كرد. يعنى تعصب مذهبى و دينى حتى در ثبت حقايق تاريخى تأثير گذار بوده و هر جا آنها دچار شك و ترديد مىشدهاند يا به نحوى با عقايد آنها همسو نبوده به حذف و تحريف تاريخ اقدام مىكردهاند.
ما كه پيرو اهل بيت (ع) هستيم چگونه بايد با اين متون برخورد كنيم؟
من بارها گفتهام كه ما در اين راستا روش خاص و مخصوص به خود نداريم. عاقل هستيم و با قضايا عاقلانه برخورد مىكنيم. عاقلان اگر در قضيهاى با تناقض مواجه شوند به هر حال بين پاسخ مثبت و منفى يكى را قبول مىكنند و نه هر دو را و ما در هنگام مراجعه به احاديث در روايات صرفاً بر اساس عقل درباره آنها حكم مىكنيم. اگر كسى مطلقاً بى دين و كافر باشد در تاريخ كار او خبرنگارى است آن هم ثبت اخبار درست و غلط با هم. ولى اگر مخاطبان او هم كافر باشند همه اخبار را درست نمىدانند و تا منبعى ديگر آن را تأييد نكند و يا مطلب را از منبع موثقى نشنيده باشد آن را قبول نمىكند. رسم است حتى فيزيك و رياضى و شيمى را بدون دليل و استدلال قبول نمىكنند چه برسد به اصول عقايد و امور عقيدتى. ما در علوم دينى عادت كردهايم هر چيزى را به قرآن عرضه كنيم اگر با قرآن تطابق داشت آن را قبول مىكنيم و الا مانند تمام عاقلان آن را رد مىكنيم. خلاصه اين كه روش ما همان روشى است كه تمام عقلاى روى زمين انتخاب مىكنند و هيچ روش تعبدى يا مأثور[١] و مخصوص به خود نداريم. اين نكته را هم در پايان تكرار كنم كه تاريخ انبيا و سيره پيامبر (ص)، تاريخ ناپلئون و هيتلر نيست. سيره پيامبر (ص)، بر عقايد و موضعگيرى مردم تأثير مىگذارد. اين را كه در متون بيايد ايشان يا اميرالمؤمنين (ع) نعوذ بالله شراب نوشيدهاند يا به آتش سجده كردهاند شايد اگر بخواهيم با تاريخ صرف با آن برخورد كنيم در برخى موارد چارهاى جز قبول نداريم ولى به راحتى با علم كلام مىتوانيم آن را رد كنيم. يا وقتى در اكثر منابع صحبت از اين است كه مسلمانان در بدو ورود حضرت به مدينه اين شعر را خواندند:
طلع البدر علينا من ثنيات الوداع
حال آن كه «ثنيات الوداع» در راه شام است نه مكه و با استفاده از علم جغرافيا اين گزارش مشهور تاريخى را رد مىكنيم. در صورتى كه اگر مىخواستيم صرفاً تاريخ اكتفا كنيم چون ابن اسحاق و هم ترازان او اين مطلب را نقل كردهاند چارهاى جز قبول نداشتيم. بر همين منوال انساب، تراجم، تفسير، علم نزول قرآن و ديگر علوم اسلامى همگى بايد استفاده شوند تا ما تاريخى عارى از شوائب و زوائد به دست بياوريم و تاريخ را آن گونه نقل كنيم كه به واقعيت نزديكتر باشد و سعى ما در تدوين مجموعه سى و چند جلدى الصحيح كه صرفاً درباره تاريخ زندگانى رسول خدا (ص) است همين بوده است.
پىنوشتها:
[١]. سوره بقره (٢)، آيه ٧٥.
[٢]. منظور نقل شده از معصومين (ع) است.