ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٣ - فعاليت هاى مارتين
در تبريز بود (١٨١٢. م (١٢٢٧ ق)، از يك كنجكاوى عمومى و بىمانند خبر مىدهد كه خود او در شهرهاى تبريز، شيراز و ديگر جاها درخصوص انجيل برانگيخته بود. گزارشهاى گوناگون ناظران و برخى نويسندگان دورههاى پس از مرگ مارتين نيز از تأثير نسبى تلاشهاى او خبر مىدهند. جوزف ولف(Joseph Wolf) - تبليغگر ديگرى كه در سال ١٨٢٤. م (١٢٤٠ ق) به ايران آمد- درباره تلاشهاى مارتين نوشته است: چراغى كه او در ايران برافروخت، هرگز خاموش نخواهد شد. در سال ١٨٢٥. م/ ١٢٤١. ق وزير بريتانيا از تبريز اينگونه پيرامون مارتين سخن گفته است:
هنرى مارتين اثرى بر ايران گذارده است كه هيچ شخص ديگرى نمىتواند اميدوار باشد كه بههماناندازه چنين كند؛ زيرا وى، نهتنها براى كارى كه به عهده گرفته بود كاملًا مناسب بود، بلكه شايد نخستين روحانى مسيحى بود كه نشان داد در هر دانشى كه ايرانيان به حدّ اعلى آن را گرامى مىداشتند، بر ايرانيان افضل است.
نوشتهها و گفتههاى هنرى مارتين، بهويژه ترجمه فارسى روان و شيواى او از عهد جديد و تلاش كارگزاران استعمار انگليس در چاپ و پخش آن، هم رهبران مذهبى ايران و هم سياستگذاران دربار قاجارى را دچار بيم و نگرانى كرده بود. ازاينرو پس از رسيدن دامنه تلاشهاى مارتين به پايتخت و دربار قاجار و كوششهاى علنى سفير انگليس در راستاى ترويج و پخش انجيل فارسى، هم دربار و هم رهبران بزرگ و پرآوازه مذهبى، به تكاپو افتادند. رهبران مذهبى با ابراز نگرانى عميق از مسئله مارتين و بهخاطر بيم از گسترش تزلزل در باور عمومى، به نگارش رسالههاى ضد پادرى اقدام نمودند.
و- سرانجام انجيلِ مارتين: هنرى مارتين درحالىكه نامه سفارش از اوزلى براى دو تن از حاكمان تركيه عثمانى را همراه داشت، در سال ١٨١٢. م (١٢٢٧ ق) در راه بازگشت به انگليس در «توقات» تركيه- درحالىكه از بيمارى و تب رنج مىبرد- در سىويك سالگى جان سپرد. بيش از چهل سال پس از آن، در سال ١٨٥٦. م (١٢٧٣ ق) بر مزارش به عنوان يك قهرمان، بناى يادگارى به پا كردند. اگرچه هنرى مارتين نتوانست خود به ديدن شاه و يا وليعهد او- عباسميرزا- برود تا انجيل فارسىاش را به آنها تحويل دهد، اما بالاترين نماينده سياست استعمارى انگليس در ايران، يعنى سرگور اوزلى مستقيماً و با دلبستگى فراوان، آرمان او را دنبال كرد. هم اوزلى و هم همسرش سخت به مارتين كمك كردند. اوزلى در همان هنگامى كه در راستاى سودگرايى استعمار انگليس و به بهاى ازدسترفتن سرزمينهاى ايران، به روسها و الكساندر يكم خدمت مىكرد، مىكوشيد تا مسيحىگرى از گونه انگليسىاش را بهواسطه رايجساختن ترجمه عهد جديد مارتين در ايران گسترش دهد. اوزلى ترجمه ياد شده را به شاه تقديم كرد و از او فرمانى به مورخ ربيعالاولى ١٢٢٩ (فوريه- مارس ١٨١٤) كه نسخهاى از آن هماكنون در موزه بريتانيا موجود است دريافت داشت. در بخشى از اين فرمان آمده است:
كتب انجيلى كه به اجتهاد مرحوم پادرى مارتين تفسير و تأويل شده بود، به عنوان پيشكش از جانب آن عالىجنابان رسيد و موجب حصول خشنودى و رضامندى خاطر همايون از ايشان گرديد ... از اين پس واقفان حضور معدلت دستور را مقرر و مأمور خواهيم نمود كه من اوله الى آخره تلاوت را در حضور اشرف نموده كه مقروع سمع سميع شود. لهذا بايد آن عالىجنابان مراتب رضامندى خاطر همايون را به تمامى فضلا و محققين و عرفا و عموم اهالى ملت مسيحيّه كه متوجه اشتهار و اجتهاد كتاب انجيل مىباشند، اعلان و اعلام دارند و در عهده شناسند.
حدود ششماه پس از فرمان فتحعلىشاه، در بيستم سپتامبر ١٨١٤، اوزلى نامهاى به رئيس انجمن كتاب مقدس بريتانيا و كشورهاى خارجى نوشت كه نشان مىدهد وى نسخههايى از ترجمه فارسى كتاب مقدس را ميان وزيران ايران نيز پخش كرده و بهويژه كوشيده است آنرا به كسانى بدهد كه به صوفىگرى گرايش داشتند و خودبهخود از رهبران دين رسمى ايران ناخشنود و به گمان اوزلى از ضربهخوردن ولو موقتى و زودگذر آنان از سوى يك تبليغگر مسيحى خشنود بودند. اوزلى منتظر نشد تا انجمن كتاب مقدس درخصوص چاپ انجيل او تصميم بگيرد. وى خود نسخهاى از ترجمه فارسى عهد جديد را به روسيه برد و آن را در سال ١٨١٥. م (١٢٣٠ ق) به كمك يكى از شاهزادگان روسى، كه سرپرستى انجمن كتاب مقدس روسيه را بر عهده داشت، در شهر پترزبورگ به چاپ رساند.[١]
پىنوشتها:
[١]. يحيى دولتآبادى كه خود و پدرش از نوكران انگليس و از مشروطهخواهان طرفدار انگليس بودند، در خصوص انگليسىبودن ظلالسلطان مىنويسد: «انگليسيان در تمام نقاط جنوبى، عوامل خود را به كار انداخته، كه از جمله آنهاست ظلالسلطان حاكم اصفهان و پسر او جلالالدوله حاكم يزد و جمعى از خوانين بختيارى كه در اصفهان و اطراف اصفهان مىباشند. ظلالسلطان با انگليسيان كاملا مربوط است و مانند يك نوكر فرمانبردار به آنها خدمت مىكند، پسرش حاكم يزد هم به طريق اولى.» (يحيى دولتآبادى، حيات يحيى، ج ١، تهران، عطار و فردوسى، چ ٦، ١٣٧١، ص ٣٧١)
[٢]. ظلالسلطان تشكيلات منظمى از قشون و سازوبرگ نظامى به منظور اجراى منوياتش در سراسر حوزه وسيع حكومتش فراهم آورد. حمايت بيش از حدّ انگليسىها از او باعث شده بود ظلالسلطان گاه حتى از دستورات شاه سرپيچى كند. با حمايتى كه انگليسىها از وى نشان مىدادند، ناصرالدينشاه كمكم به وحشت افتاد و درصدد محدودكردن قدرت او برآمد و به تحريك امينالسلطان، يك ژنرال و صاحبمنصب اتريشى را براى بررسى قدرت نظامى او روانه اصفهان كرد. (موسى نجفى، حكم نافذ آقانجفى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ١٣٧١، صص ١٣٤- ١٣٢)