ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٨ - معانى لقاء الله
نفر دارد غير از خود اوست، و همچنين قدرتش غير از خود شخص است، زيرا شخصى داريم كه در ابتدا فاقد يك علم و يا قدرتى است، و سپس واجد آن علم و قدرت مى شود. مثل ديوارى كه رنگى را ندارد و بعد آن رنگ را پيدا مى كند ولى صفت ممكنيت اين گونه نيست. زيرا وقتى گفتيم انسان صفت ممكنيت دارد اين صفت به خود انسان سرايت مى كند، و هستى او را از ابتدا ممكن الوجود و مخلوق مى كند، و امكان ندارد كه اول انسان را بدون صفت ممكنيت تصور كنيم، و سپس آن صفت را براى او قائل بشويم. پس اگر صفات ديگر، جداى از موصوف باشد و سرايت به آن نكند، صفت ممكنيت چيزى جز موصوف ممكن الوجود، نيست، و منهاى موصوف، صفتى به نام ممكن الوجود ندارد.
٢. هر صفتى از صفات مخلوق غير از صفت ديگر اوست، مثلًا مصداق علمى كه در وجود هر كسى است، غير از مصداق قدرت اوست، و همين طور هر صفتى كه دارد،[١] ولى صفت ممكنيت براى انسان باعث مى شود كه همه صفات انسان، رنگ ممكنيت پيدا كند، و همه صفات، ابتدايى پيدا كند كه قبل از آن نبوده است، و براى به وجود آمدنش محتاج به واجب الوجود مى گردد، كه منشأ خلق آن صفات در ممكن الوجود گرديده است. زيرا وقتى موصوفى ممكن الوجود شد، و ابتدايى براى خلقت او فرض شد، حتماً همه صفات او هم به تبع موصوف، ممكن مى شود، و امكان ندارد كه موصوف ممكن باشد، و زمانى موجود نبوده باشد، ولى صفات او قديم باشد؛ زيرا صفات يك شىء، همچون رنگ روى ديوار است، كه امكان ندارد قبل از خود ديوار، رنگ روى ديوار موجود باشد.
از اين رو تفاوت مهمى كه صفت ممكنيت با ساير صفات دارد به اين نكته مى رسيم كه انسان كامل، گرچه به ظاهر يك تفاوت با واجب الوجود دارد، و آن ممكن الوجود بودن اوست، ولى در واقع همين يك صفت، آن قدر وسيع است كه از يك طرف سرايت به موصوف مى كند، و آن را هم ممكن الوجود مى نمايد، و از طرف ديگر سرايت به همه صفات پيدا مى كند، و همه صفات او را ممكن مى كند. زيرا در حقيقت اين صفت صفتى در كنار بقيه او صاف نيست بلكه مبيّن آن است كه همه صفات، مخلوق و ممكن است.
از اين جهت، دست روى هر صفتى از صفات انسان كامل بگذاريم، مثل علم و قدرت او، ممكن است بگوييم از نظر كميت، حد و اندازه اين صفات با حد و اندازه صفات واجب يكى است، ولى از نظر كيفيت، هيچ گاه قدرت بى نهايت مخلوق با قدرت بى نهايت خالق، مقايسه نمى شود، زيرا قدرت خالق از خود اوست، و هميشه بوده و قديم است، ولى قدرت مخلوق از خودش هيچ نيست، و تمامش از خالق و حادث است.
همچنين صفات خالق منشأ صدور صفات مخلوق است ولى صفات مخلوق محل ظهور و بروز صفات خالق مى باشد، و از خود هيچ ندارد.
پس هدف خلقت همه انسان ها پيدا كردن همه صفات كماليه است، كه منشأ آن در خالق عالم جلّ جلاله است. و اين معناى لقاى خداوند متعال است كه انسان مى تواند آن را در همين دنيا تحصيل كرده تا در آخرت برايش در بهشت تجلى كند.
معانى لقاء الله
در قرآن كريم، حدود بيست مورد، بحث لقاى پروردگار با تعبيرات گوناگون، مطرح شده است، كه اين تعداد آيه نشان دهنده اهميت موضوع است[٢] و در معنى آن سه قول اساسى وجود دارد:
١. گروهى از اهل عامه معتقدند كه منظور از لقاى خداوند متعال، ديدن ظاهرى او در روز قيامت است، اين ها ادعا مى كنند كه در روز قيامت پروردگار مجسم شده، و با چشم ظاهر ديده مى شود. اين نظريه هنوز هم در بعضى از كتب عامه كه جديداً به چاپ رسيده منعكس شده و بنده آن را ديده ام. فساد و بطلان اين قول هم از نظر عقل و هم از نظر نقل واضح است. زيرا خداوند متعال به