ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - دو تفاوت مهم
انسان ماهيتش نسبت به وجود و عدم مساوى است، و هم مى تواند موجود شود، و هم مى تواند معدوم باشد.
پس وجود لازمه ذات او نيست، و امكان نبودن او هست، و در اين صورت است كه براى به وجود آمدنش احتياج به خالقى دارد كه وجود و هستى اش لازمه ذات او باشد، و امكان عدم و نبودن در او راه نيابد و آن خداى واجب الوجود است.
و لذا آن انسان هايى كه به هدف نهايى و به همه كمالات ربوبى دست يافته اند، بالاخره نتوانستند صفت ممكنيّت (ممكن الوجود بودن)، را از خود بر كنند و دور كنند، زيرا هر صفت كمالى را كه آن ها تحصيل و كسب كردند، هيچ ربطى به ابتداى خلقت آن ها ندارد كه زمانى وجود نداشتند، و بعد به وجود آمدند، و چيزى كه نبوده و بعد به وجود آمده «ممكن الوجود» است و وجودش حتميّت ندارد، و الا مى بايستى هميشه باشد.
حال اين موجود، به هر كمالى كه برسد، تأثيرى در گذشته خويش ندارد، به اين معنا كه نمى تواند ابتداى خلقت خويش را از بين ببرد، و بگويد من هميشه بوده ام، و وجودم واجب است. پس اين انسان به هر درجه و مقامى برسد، وابستگى ذاتى خويش را به پروردگار نمى تواند از بين ببرد، و خود را مستقل از او كند، در حالى كه خداوند متعال وابستگى به هيچ موجودى ندارد، و ذات وجود او بى نياز از هر چيزى و مستقل از هر موجودى است:
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ.[١]
اى مردم، شما به خدا نيازمنديد و خداست كه بى نياز ستوده است.
آرى ممكن است آينه در اثر گرد و غبار، عكس جسمى كه مقابلش قرار دارد را درست نشان ندهد، اما آن جا هم كه هيچ گرد و غبارى نباشد و عكس تمام خصوصيات جسم را نشان دهد، بالاخره يك خصوصيت از جسم مقابلش كم دارد، و آن اين است كه اين عكس وابسته به جسم مقابلش مى باشد، و از او ناشى مى شود، و تابع او در حركت و سكون و رنگ ها است، ولى آن جسم وابسته به عكس داخل آيينه نيست و مستقل از اوست.
مولاى ما و آقاى انس و جان، جضرت بقيةالله امام زمان (عج)، در توصيف ذوات مقدسه معصومين (ع)، مى فرمايند:
لافرق بينك و بينها إلّا أنّهم عبادك و خلقك فتقها و رتقها و بيدك بدؤها منك، و عودها إليك.
هيچ تفاوتى بين تو (خداى سبحان)، و آن آيات الهى نيست مگر آن كه آن ها بنده تو و مخلوق تواند. فتق و رتق آن آيات به دست توست، آغاز آن آيات از تو و بازگشتش به سوى توست.
توجه به عبارت زيباى امام (ع)، ما را به يك نكته رهنمون مى سازد، كه از معصومين (ع)، به دو گونه تعبير شده است:
١. قبل از كلمه «إلّا» تعبير به ضمير مفرد مؤنث شده كه مرجع آن، كلمه آيات و مقامات است كه در عبارت قبل از آن در خود دعا آمده است.
٢. بعد از كلمه «إلّا» تعبير به ضمير جمع مذكر شده، و مرجع آن وجود مقدس و شريف آن هاست، و اين دوگونه تعبير كردن مطابق آيه شريفه ٣١ سوره بقره است:
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ؛[٢]
و خدا، همه نام ها را به آدم آموخت؛ سپس آن ها را بر فرشتگان عرضه نمود.
فرموده «آن ها» و نفرموده است «آن»:
ثم عرضها على الملائكة؛
و اين شايد به اين معنا باشد كه معصومين (ع)، داراى دو جنبه و دو حيثيت هستند، يكى جنبه آيه بودن و نشانه بودن آن ها براى خداوند متعال، كه چون وجود نورانى آن ها واجد همه كمالات است، كاشفيت اين انوار مقدسه و آيه بودنشان نيز تام است، و دقيقاً همه صفات خداوند را متجلى مى سازند، از اين جهت چهارده معصوم (ع)، يك نور هستند، و به لحاظ اتحاد مكشوف (خداوند سبحان)، در كاشفيت يكى هستند، و در اين صورت ضمير مفرد مونث براى همه آن هاست، كه از اين جهت وقتى آن ها را نگاه مى كنيم متعدد هستند، و چهارده نفرند. پس وقتى توجه به مخلوقيت آن ها مى كنيم يعنى همان تفاوتى كه با خداوند سبحان دارند، روح مطهر آنها را چهارده جسم، متفاوت و متعدد، مى بينيم، و در اين صورت ضمير جمع مذكر براى آن ها مى شود.
پس اگر مى گوييم هدف نهايى انسان رسيدن به خداوند متعال است، منظور همين است كه وجود او داراى همه كمالات خالق گيتى باشد، تا آيه تام الهى گردد، و وجودش تنها از نظر جسمى مخلوق و متعدد باشد، ولى از جنبه روحى هم سنخ با خداوند تبارك و تعالى باشد مگر از جهت ممكنيّت، كه ارواح انسان ها اگر همه كمالات را هم تحصيل كنند، بالاخره زمانى نبوده و بعد به وجود آمده اند، و اين همان ممكنيّت آن هاست كه در ذات آن ها نهفته، و امكان انقلاب ماهيت، و دگرگون شدن ذات آن ها از ممكنيّت به واجبيّت وجود ندارد، زيرا كه مى بايست ابتدائيت براى خلقت خويش را، از خود حذف كنند، تا در گذشته هميشه باشند، و حتى زمانى هم كه نبوده اند، وجود داشته باشند، و اين تناقض صريحى است كه محال است.
دو تفاوت مهم
وقتى مى گوييم كه انسان استعداد رسيدن به خداوند متعال در آفرينش او گذاشته شده، و خلقت او در احسن تقويم است، و مى تواند به آخرين درجه از كمال كه يك ممكن الوجود (با حفظ صفت ممكنيت)، توانايى رسيدن به آن را دارد، برسد، دو نكته مهم در صفت ممكنيت خوابيده، كه در ساير صفاتى كه يك موجود مى تواند داشته باشد نيست:
١. هر صفتى غير از موصوف است مثلًا علمى كه يك