ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٥ - حاكميت اصول گرايى پروتستان بر سياست آمريكا
عقيده پروتستانتيسم (كه در اصل كالونيسم مى باشد) را همراه خود به دنياى جديد آوردند، در حالى كه سعى داشتند، بدون هيچ مانعى زمينه تطبيق و اجراى آن اصول را در انگلستان فراهم آورند. امّا چون مورد آزار و اذيت و ظلم و ستم قرار گرفتند و از انگلستان بيرون رانده شدند، اميد خود را به دنياى جديد بستند تا شايد بتوانند در آنجا مطابق اصول و مبادى كالوينى به حيات خويش ادامه دهند. با اين كه «كالونيسم» ديدگاه خاص خويش را نسبت به جهان، زندگى و انسان و نجات وى داشت، با اين حال اين ديدگاه جدا، و دور از واقعيت هاى اجتماعى محيطى كه در آن شكل گرفته، نبود. اين مكتب و ديدگاه داراى ريشه هاى تاريخى و علمى و شناختى خاصى بود و در راستاى همان جامعه و لحظه خاصى كه در آن متولد شده و پاى به عرصه وجود گذاشته بود قرار داشت كه عبارت از؛ چارچوب و سياق اروپايى با تعاملات تاريخى خاص خودش در آن دوره بود. به همين دليل انتقال اين ديدگاه به دنياى جديد نياز به مقدارى سازگارى و مدارا داشت.
در اين زمينه اگر علماى جامعه شناسى (به ويژه علماى مذهب) قابل باشند كه اعتقادات مذهبى و كليساها منعكس كننده جوامعى هستند كه برآن حاكميت دارند، بى شك جامعه آمريكا نمونه بى مثال گفته اين دانشمندان است. لذا ملاحظه مى كنيم كه كالونيسم متحول شد و تغييراتى را در خود به وجود آورد تا خود را با اوضاع و احوال دنياى جديد منطبق سازد.
به تأكيد، سرزمين جديد، انگلستان نبود، آمريكا بود، هرچند آن را انگلستان جديد[١] ناميدند، با اين حال آمريكا خود را بر عقيده مهاجر تحميل كرد و خود را متحول نمود تا پاسخگوى نياز دنياى جديد به مرجعيت مورد نيازش باشد و بر تحرك فزاينده اش استيلا يابد. بنابراين، به گفته «جان پياروچو»، عجيب نبود اگر «جامعه در آن واحد از دو مادرزاده شود». و از آنجا كه مهاجران جديد پروتستانى بودند و در اكثريت قرار داشتند، كليساى آنها حاكم گرديد و مذهب ايشان در آن جامعه استيلا يافت. بسيارى از محققان به اين سمت رفته اند كه مهاجران نوين، پروتستان ها، تأثير لاهوتى، تاريخى، كتابى، و سياسى مركبى از يهوديت پذيرفته بودند، به گونه اى كه اين تأثير آنها را واداشت تا ميان پروتستانتيسم و يهوديت «سازگارى» برقرار نمايند كه تا حال حاضر نيز وجود دارد و عملًا در گرايشات و جريانات اصول گرا ملاحظه مى شود. اين تأثير از ديدگاه شهرك نشينان جديد پروتستانى به دنياى جديد بازمى گردد كه آن را «قدس جديد» به شمار آوردند. به گونه اى كه احساس كردند، تجربه بدست آمده در انگلستان آنها را به سان تبعيدشدگان عبرانى نموده كه احوال شان در تورات آمده است، به همين دليل آمريكا از نظر آنان «كنعان جديد» گرديد، و آنها خود را به سان عبرانى هايى مى پنداشتند كه از بندگى «فرعون» (جيمز اوّل، پادشاه انگلستان) و از «سرزمين مصر» (انگليس) فرار كرده اند تا از ظلم و ستم و آزار و اذيت مذهبى رها گشته و به دنبال مأمن و پناهگاهى براى خويش هستند
اين احساس در واقعيت نيز خود را نشان داد و در شيوه هم زيستى شهرك نشينان جديد با جا و مكان جديد نمود پيدا كرد، چرا كه آنها بر اماكنى كه اسكان گزيدند، و فرزندانى كه به دنيا آوردند، نام هاى عبرانى نهادند. افزون بر آن يادگيرى و آموزش زبان عبرى در مدارس و دانشگاه هايشان الزامى گرديد. لازم به ذكر است، اولين مدرك دكترايى كه دانشگاه «هاروارد» در سال ١٦٤٢ اعطا كرد، به موضوع «زبان عبرى، زبان مادرى» اختصاص داشت و اولين كتابى كه در آمريكا منتشر شد، سِفر مزامير و اولين مجله اى كه صادر گرديد، عنوان «يهودى» را برخود داشت. به اين ترتيب آمريكا در ديد شهرك نشينان نوين «نمونه روحى و معنوى عهد قديم عبرى» باقى ماند و حتى آنان كودكان خويش را «فرزندان و كودكان اسرائيل»[٢] ناميدند.
اين سازگارى و عشق و علاقه- ميان پروتستانتيسم و يهوديت- زمانى فزونى يافت كه ايالات متحده شاهد امواج گسترده اى از مهاجرت يهوديان و كاتوليك ها گرديد. به اين ترتيب رابطه پروتستانتيسم و يهود بيش از پيش گرم و صميمانه شد، در حالى كه رابطه اى كاملًا معكوس ميان پروتستانتيسم و كاتوليسيسم قابل ملاحظه بود. زمينه هاى مشتركى ميان پروتستانتيسم و يهوديت يافته شد، در حالى كه اين زمينه ها در ميان پروتستانتيسم و كاتوليسيسم محقق نگرديد و به سرعت، اين رابطه گرم و صميمانه به منصه ظهور و عمل رسيد.
با آغاز قرن هجدهم، فلسطين به عنوان «وطنى براى يهود» جايگاه خاصى در ميان پروتستان ها باز كرد. اين موضوع، بعدها اين اعتقاد راسخ را در لاهوت پروتستانتيسى آمريكا به لزوم «برانگيختگى يهود» به وجود آورد. اين رابطه گرم و صميمانه همچنين به ميدان فرهنگ و بُعد اصولى آن نيز كشيده شد و بسيارى از آموزه هاى روحى و اعتقادى يهود و سپس يهوديت صهيونيستى وارد اين عرصه شد، تا اندازه اى كه اين گرايش قدرتمند در ميان پروتستان ها به وجود آمد كه معتقد شدند، مسيح موعود جز در صورت بازگشت حكومت يهود ظهور نخواهد كرد. اين