ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - استيلاى جناح يهوديزه شده
عدم اجراى آن ندارند. پروتستان ها از زمانى كه پاى به ايالات متحده گذاشتند، «اولين وثيقه قانونى» را امضاء كردند كه بر تأسيس كشورى اصولى تاكيد مى كرد كه در «عنايت خداوند» قرار داشت. آنها به اين دنياى جديد آمدند تا با اعتقاد خويش به سر برند و زندگى كنند، به همين دليل عقب نشينى و سكوت موقتشان، عقب نشينى و سكوتى تاكتيكى بود كه شرايط موجود آن را برايشان فرض مى كرد. زندگى در سايه نفوذ و شهرت مذاهب اين موضوع را برايشان تحميل كرد تا اوضاع و احوال تغيير كند. اينجاست كه متن قانون اساسى در تفسير خويش و به واقعيت درآمدن مقابل نيروهاى جامعه سر فرود مى آورد.
و در تاريخ ثابت شده است كه در بسيارى از مواقع متون قانونى كه بوسيله جريانات و گرايشات مذهبى به تصويب مى رسند، فقط مسائل روزمره و عادى مردم را در برنمى گيرند، بلكه موج اين فشار آنقدر گسترده و وسيع است كه مسائل سياست خارجى و از جمله، خود سياست خارجى را نيز شامل مى گردد.
استيلاى جناح يهوديزه شده
روند تاريخى حيات پروتستانتيسم، در ايالات متحده، به دو نكته اشاره مى كند:
١. يهوديزه شدن، تمام جريانات و گرايشات اصول گرا را در برمى گيرد، به گونه اى كه به همين دليل شاهد «عبريزه» شدن آمريكا هستيم و اين پديده، آشكارا در فرهنگ حاكم بر جامعه قابل ملاحظه است تا اندازه اى كه جفرسون، رئيس جمهور وقت آمريكا، را واداشت تا طرحى به كنگره ارائه دهد و خواهان حذف علامت عقاب از پرچم آمريكا و طراحى تصويرى به جاى آن شود كه نشان دهد، خداوند فرزندان اسرائيل را در روز به سوى مه و ابر، و در شب به سوى ستون آتش هدايت مى كند. اين پيشنهاد با اين متن وارده در «سِفر خروج» مطابقت داشت كه مى گفت:
و خداوند پيشاپيش ايشان، وقت روز در ستون ابر، تا آنكه ايشان را رهبرى نمايد، و وقت شب در ستون آتش، تا آنكه ايشان را منور سازد، مى رفت تا كه روز و شب راهى باشند.[١]
اين گرايشات و جريانات يهوديزه شده به ساخت قالبى مذهبى پروتستانى يهودى منجر شد كه پايه و اساس آن را تورات تشكيل مى داد و اثر آن ترويج و گسترش اصطلاحاتى هم چون، ميراث مشترك مسيحى- يهودى، اخلاق مسيحى- يهودى و تعهد و التزام ادبى- اخلاقى جهت حمايت از اسرائيل بود.
بى شك، اين گرايشات و جريانات يهوديزه شده زمانى خطراتشان فزونى مى يابد كه بفهميم آنها سازمان يافته و ساختارى در تعدادى از فرقه ها و طوايف پروتستانيستى منتشر مى شوند و گسترش مى يابند و اينها همان كليساى طبقه حاكمه و بالاى جامعه هستند. در طول بيش از دويست سالى كه از عمر آمريكا مى گذرد، اين كليساها هميشه حضور و وجود داشته اند و به كليساهاى «واسپ»[٢] معروف هستند (مخفف انگليسى: پروتستان سفيد انگلو- ساكسونى) و تأثير زيادى بر ساخت و شكل دهى سياست آمريكا مى گذارند.
٢. حاكميت جريان اصول گرايى بر پروتستانتيسم آمريكايى، با اينكه جريان هاى ليبراليستى و چپ درون آن ملاحظه مى شود، با اين حال جريان اصول گرايى اثرگذارتر و سازمان يافته تر از ساير جريانات و گرايشات است و جريان صهيونيسم را در خود جاى مى دهد.
اين جريان توان در حصار گرفتن جريانات و گرايشات ليبراليستى يا جريانات و گرايشات معروف به «مسيحيت نوين»[٣] را داشت كه تلاش نمود، با نتايج و آثار حاصله از پيشرفت در زمينه هاى صنعتى و مدرنيزه شدن جامعه آمريكا همراه گردد و به مقابله با مشكلات مدرنيزاسيون و پيامدهاى اجتماعى و فرهنگى آن برود. ياران و پيروان اين جريان خواستار پذيرفتن تغييرات حاصله و ايجاد تغيير و تحول در كليساهاى خويش در مسير ليبرالى آن شدند تا با ديدگاه هاى عملى و واقعى همگام و سازگار باشد. اما اصول گرايى پروتستانيتى كه از همان ابتدا وزنه اى سنگين در آمريكا به شمار مى آمد و با آغاز قرن بيستم راست نوين مسيحى، شكل تحول يافته آن به شمار مى آيد، به شدت با تلاش هاى بذل شده از سوى مسيحيتِ نوينِ در استناد به عقل در زندگى مدرن مخالفت كرد.
رهبران اصول گرا، مانند آرنو گيبيلن و بيلى سانداى در مقابله با گرايش و جريانى كه از نجات استوار بر مشاركت جمعى حمايت مى كرد و «انجيل