ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢١ - علل پيدايش اين گروه ها
اين گروه ها را گاه، كشيش هايى كه از يك كليساى سنتى، گسسته و به دنبال ايجاد و راه اندازى «اديان» خاصى براى خودشان بوده اند، تأسيس نموده اند. بروز اين پديده در غرب، تا حد زيادى، برخاسته از ترويج مرموزات و كارهايى غريبه، همچون سحر و جادو بوده كه از سوى كليساهاى قديمى نيز تحريم شده است و طى دهه هاى اخير مجدداً رشد يافته است. طرفداران سحر و جادو در آمريكا و اروپا، اديان پيش از مسيحيت اروپا، همچون «سلت ها»(Cets) و «درويدها»(Druids) را ترويج مى كنند. مروجان اين آيين ها، كه به عنوان «جنبش هاى جديد دينى»(New Reigious Movements) به خصوص در آمريكا، كانادا و اروپاى شمالى معروف شده اند، با تضعيف اديان سنتى در اين كشورها نفوذ مى كنند.[١] در آمريكا و اروپا از اين آيين هاى جديد با عنوان گروه هاى مذهبى بيگانه و غيررايج ياد مى كنند. تنها در انگلستان، بعداز جنگ جهانى دوم تا سال ١٩٨٧ بيش از ٤٠٠ گروه از اين نوع گروه ها به وجود آمده است كه تعداد آنها در ايالات متحده، بيش از انگلستان مى باشد.[٢]
رهبران اين گروه ها ترويج مى كنند كه هيچ كتاب مقدسى، در جهان، ابدى نيست، و انسان اين شايستگى را دارد كه دين جديدى را خلق نمايد. از نگاه آنها، روش هاى عقلى، مانع كشف و حصول حقايق دينى مى باشد و رستگارى بشر، با كنارگذاردن روش هاى عقلى و پيروى مطلق از پايه گذاران اين فرقه ها حاصل خواهد گرديد. اين فرقه هاى مذهبى بر محور شخصيت رهبران و مؤسسان خود استوارند و از اين رو بيشتر آنها با مرگ بنيانگذارانشان، محو و نابود مى گردند.[٣]
اكثر بنيانگذاران اين گروه ها ترويج مى كنند كه انسان با پيروى مطلق از آنان، مى تواند «خدا» شود. بيشتر بنيانگذاران اين گروه ها از ايجاد تحولات نهايى در هزاره سوم سخن مى گويند و اينچنين تبليغ مى كنند كه دنيا به پايان خود رسيده است و آنان منجى جامعه بشرى در آخرالزمان هستند و انسانيت با پيروى از آنها به رستگارى خواهد رسيد.[٤]
علل پيدايش اين گروه ها
امروزه، در غرب، نسبت به گذشته، رويكرد به دين، رشد قابل توجهى يافته است و اين اتفاق عمدتاً برخاسته از درهم شكستن و فرو ريختن بسيارى از ايدئولوژى هاى ذهنى جهان غرب است كه متأثر از تفكرات قرون ١٨ و ١٩ در اروپا، سربرداشته و جايگاه دين را در تمدن مدرن غرب، گرفته بود. آن ايدئولوژى ها به تدريج، رنگ باخت و خطر و قدرت تخريبيشان، به طرز بى سابقه اى هويدا گشت.
امروزه در جهان غرب، با برچيده شدن بساط مكاتب فلسفى مدرن(Phiosophica Modern Schoos) كه تحت شالوده شكنى و پست مدرنيسم(Post -Modernism Deconstruction aism) و منهدم ساختن همه ساختارهاى معنايى موجود از پيش، مكتب هاى فلسفى جديد غرب را به پايان خود رسانده است. بيشتر فلاسفه معاصر غربى، معتقدند كه دوران مشغله فلسفى، به آن معنايى كه تاكنون در غرب، فهميده مى شد، پايان يافته و ديگر مكاتب فلسفه جديد نمى توانند گرهى از كار غرب و انسان هاى تشنه و نيازمند هدايت معنوى در آن سامان بگشايند.
تمدن غرب، براى مردم جهان، تناقضات بى شمارى را پديد آورده است كه ايجاد انواع بى عدالتى ها در جوامع و تخريب محيط زيست از آن جمله است. زندگى، براى جوانان، در غرب، معناى خود را از دست داده است و آنان را به بيراهه لذت هاى آنى جسمانى از طريق روابط غيرانسانى و يا استفاده مدام از مواد مخدر و يا خشونت و جنايت كشانده است.
از اين رو، پس از جنگ جهانى دوم، به ويژه، در ربع قرن گذشته، جنبشى آمريكايى و اروپايى، با هدف كسب تجارت روحانى و معرفت دينى به وجود آمده است. قدرت هاى سكولار در جهان غرب كه تاكنون، با عنوان «تجدد» و رنسانس، با دين مبارزه مى كردند و در همين راستا به ايجاد اومانيسم، ليبراليسم و فردگرايى دست زدند، احساس خطر كردند كه ساكنان غرب براى رهايى خود به دين مبين اسلام گرايش پيدا مى كنند، چرا كه درون مسيحيت معنويتى وجود ندارد و مسيحيت در مقابل هجوم گرايش هاى دنياگرايانه سكولار عقب نشينى كرد. و حتى آموزه هاى مسيحيت كه اساس تلقى دينى آن را تشكيل مى دهد، براثر اصلاحات و نوسازى به وجود آمده در آن، به تدريج به آموزه هايى غيردينى تبديل شده است.
براى جلوگيرى از گرايش مردم تشنه حقيقت و معنويت در غرب، به دين اسلام، پس از جنگ جهانى دوم و به ويژه در ربع قرن گذشته، نزديك به ٢٥٠٠ گروه غيراصيل با عنوان گروه هاى مذهبى در آمريكا و اروپا به وجود آمده است.[٥] بيشتر اين گروه ها تحت عنوان معنويت و رستگارى، پيروان خود را به انجام كارهاى مبتذل و غيراخلاقى، وادار ساخته اند و در حقيقت، در مسير حفظ و امتداد اباحه گرى و سكولاريسم، گام برداشته اند.