ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٧ - غرب، اسلام را جايگزين كمونيسم كرده است
در واقع نوعى توهين نسبت به اديان جهانى است و به كار بردن اصطلاح تروريسم اسلامى به افكار عمومى چنان القا مى كند كه اسلام دينى افراطگرا و با خصوصيات متجاوزانه است كه بر ضد ساير اديان جبهه گرفته و نسبت به آنچه در اطرافش رخ مى دهد، هيچ تحملى ندارد. در حالى كه اين طرز فكر اساساً غلط است.
امروزه ما شاهد هستيم كه گروههاى تروريستى مثل القاعده كه ماهيت آنها خود در هاله اى از ابهام قرار دارد و ساخته و پرداخته سازمان جاسوسى آمريكا است، همواره اقدامات تروريستى خود را با نام اسلام انجام مى دهند. به نظر شما چه ارتباطى ميان تروريسم در شكل كنونى آن و ايالات متحده آمريكا وجود دارد؟
در حقيقت اقدامات القاعده است كه با «تروريسم اسلامى» مرتبط مى باشد و اين مسئله ثمربخش نيز بوده است و اين نتيجه تلاشهاى تبليغاتى غرب است كه سعى مى شود، بن لادن را يكى از شخصيتهاى مهم و معروف در جهان اسلام جلوه دهند.
در اين ميان هرگز صحبتى از رهبران و دانشمندان بزرگ و يا شعراى اسلامى و حتى سياستمداران اسلامى كه فعاليتها و خدمات زيادى در سطح جهانى و در كشورهاى خود انجام داده اند، در ميان نيست، ولى همه جا از بن لادن صحبت مى شود و نام وى در تمام شبكه هاى تلويزيونى و رسانه هاى جهانى شنيده مى شود.
اين مسئله در حالى است كه از اقدامات سازمان القاعده هم اطلاع چندانى در دست نيست. تعداد سازمانهاى افراط گرايى كه داراى خصوصيات تروريستى مى باشند و خود را پشت وجهه اسلامى مخفى مى سازند امروزه ديگر به دهها سازمان رسيده است، ولى با اين وجود همه چيز به القاعده نسبت داده مى شود و اين سازمان به يك دشمن سمبليك تبديل شده است كه غير قابل دسترسى، ولى در عين حال بسيار خطرناك مى باشد.
اين همه در حالى است كه هنوز مشخص نشده است كه در واقع چه كسى در پشت حادثه تروريستى، يازدهم سپتامبر قرار داشته است؟
تا كنون هيچ دليل قانع كننده و هيچ متهم واقعى يا حتى اعتراف دقيقى از طرف خود بن لادن در اين خصوص وجود نداشته كه وى در اين حادثه دست داشته است.
در واقع حقايق در اين رابطه بسيار اندك است ولى صحبتهاى زيادى درباره آن صورت مى گيرد.
به نظر من شكى نيست كه القاعده به عنوان يك شبكه تروريستى جهانى كه در حال حاضر شناخته شده است، در واقع در ارتباط با سرويسهاى جاسوسى خارجى، به ويژه سازمان سيا در افغانستان و براى مقابله با حضور اتحاد جماهير شوروى در اين كشور بوده است.
در آن زمان آنها تلاش مى كردند كه نوعى سازمان بين المللى ايجاد كنند كه از اقدامات مبارزان در افغانستان، حمايت مالى كنند. اين احتمال وجود دارد كه اين سازمان بعدها از كنترل خارج شده است. نظر ديگرى كه در اين رابطه وجود دارد، آن است كه اين سازمان، هنوز هم تا حدودى از سوى آمريكائيان در جهت به وجود آوردن يك الگوى كلى از يك دشمن فرضى مورد استفاده قرار بگيرد.
در حقيقت، در دوران جنگ سرد، غرب يك دشمن بزرگ داشت كه همان اتحاد جماهير شوروى و كمونيسم بود. بعد از فروپاشى اتحاد جماهير شوروى، نياز به دشمن تازه اى بود و تلاش شد كه چنين دشمنى به وجود آيد. البته به صورت چند دشمن كوچك تر، مثلًا ميلوشوويچ در يوگسلاوى، صدام حسين در عراق و كيم جونگ ايل در كره شمالى.
ولى بعد فكر ديگرى كردند، به جاى اين «كشورهاى طرح شده» كه خود چنين نامى براى آن انتخاب كردند، يك دشمن ديگرى را به عنوان نيروى نامرئى يا تروريسم بين المللى ساخته و پرداخته كردند كه مى شد در هر كجاى جهان، با آن به مبازره پرداخت و مبارزه با آن در واقع توجيه كننده هر اقدامى بود، با اين بهانه مى شد سلاحهاى جديد توليد و سيستم دفاع ضد موشكى را تكميل كرد و بسيارى اقدامات ديگر انجام داد كه شايد به صورت مستقيم هم ارتباطى با مبارزه با تروريسم نداشته باشند.
در اين راستا، القاعده دست آويز بسيار مناسبى براى ايالات متحده آمريكا محسوب مى شد. نظر من و بسيارى از كارشناسان ديگر بر اين است كه مبارزه غرب وآمريكا با القاعده مبهم و تمام نشدنى است.
از يك سو، صدها ميليون دلار صرف شد، قدرتمندترين سرويسهاى جاسوسى و ضد جاسوسى به تكاپو افتادند و در آمريكا، انگليس، پاكستان و ساير كشورها دست به دست هم دادند تا بتوانند بن لادن را پيدا كنند و ماهيت اصلى اين شبكه تروريستى را آشكار سازند، اما نتوانستند و اين مسئله نشان مى دهد كه در حقيقت هيچ كس با بن لادن مبارزه نمى كند، بلكه فقط نشان مى دهند كه در حال جنگ با وى هستند و اين مسئله ممكن است سالهاى سال ادامه داشته باشد.
اين مسئله توجيهى براى اقدامات يكجانبه ايالات متحده آمريكا و دكترين نظامى جديد اين كشور خواهد بود كه براى آمريكا بسيار ضرورى مى باشد.