ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥١ - در انتظار مهدى (عج)
بسماللَّهالرحمن الرحيم
جلسه قبل راجع به حجج و خلفاى الهى صحبت شد و گفتيم كه بايد در هر زمانى خليفهاى از طرف حضرت حق نماينده و رهبر و واسطه فيض باشد؛ يعنى كسى باشد داراى دو جنبه؛ يك جنبه يلىالحقى داراى چهار روح و يك جنبه يلىالخلقى داراى سه روح كه بتواند به وسيله روح چهارم با مجردات و مبدأ عالى ارتباط پيدا كند، از آنها استضائه كند و ضوابط و قواعد الهى را اخذ كند و به وسيله روح سومش كه روح ملكوتى است تماس با مخلوقات بگيرد و مبشراً و نذيرا باشد و [نيز گفته شد] كه با صراحت آيات قرآنى، آن خلفاى حق و حجج الهى انبياء بودهاند. اول حضرت آدم (ع) بود و منتهى شد به خاتمالانبياء، حضرت محمد (ص) و اوصياى ايشان (ع)، يكى پس از ديگرى. الآن [مقام] خليفةاللّهى و حجةاللّهى به حضرت بقيةاللَّه، روحى له الفداء، موكول و محول شده است. همچنين عرض شد كه تمام مذاهب به اين معنا معترفند كه حضرت بقيةاللَّه [به عنوان] حجةاللَّه و خليفةاللَّه در آخرالزمان خروج خواهد كرد و و كلماتشان نيز گفته شد و نتيجه آن شد كه حضرت بقيةاللَّه، روحى له الفداء، در آخرالزمان انقلابى ايجاد خواهد كرد و حكومتى تشكيل خواهد داد كه يك انقلاب و حكومت جهانى است، نه موضعى و مقطعى. در سراسر عالم يك پرچم به اهتزاز در خواهد آمد، يك كتاب قانون حكومت خواهد كرد و يك سكه رايج خواهد شد.
در ميان مسلمانان، ٢٠٢ نفر از علماى برجسته اهل سنت درباره امام زمان (عج) كتاب نوشتهاند يا فصل مفصلى بيان كردهاند يا اسم پدر و مادر ايشان را بيان نمودند. شيعيان نيز كه همه معتقد و معترفند و متجاوز از ٢٠٠٠ كتاب درباره حضرت بقيةاللَّه، روحىلهالفداء، نوشتهاند و نيز ٦٢٠٧ روايت درباره حضرت از اهل بيت عصمت و طهارت وارد شده است و ٢٠٧ آيه از آيات قرآن كريم تفسير و تأويل به وجود مقدس امام زمان (عج) شده است.
طبق نظر كليه علماى شيعه وعده زيادى از علماى اهل سنت حضرت در سنه ٢٥٥ ق. در شهر سامراء متولد شدهاند. پدرشان امام حسن عسكرى (ع) و مادرشان حضرت نرجس خاتون بودهاند.
در سنه ٢٦٠ ق. امام حسن عسكرى (ع) به درجه شهادت رسيدند. آن حضرت خليفةاللَّه بودند، حجةاللَّه بودند و رهبر عالم وجود بودند، واسطه بين عالم و غيب و شهود بودند و با شهادت ايشان اين مسؤوليتها به حضرت بقيةاللَّه، روحىلهلفداء، منتقل شد حضرت بقيةاللَّه، روحىلهلفداء، شش ساله بودند كه مسؤوليت عالم وجود به عهدهشان محول شد و از همان موقع نيز غيبت صغراى آن حضرت آغاز شد.
[در اين دوران چهار نائب خاص ايشان واسطه بودند بين مردم و وجود مقدس امام زمان (عج)]، كه سؤالات، اشكالات و حوائج مردم را به امام (ع) مىرساندند و از طرف امام (ع) براى مردم جواب مىآوردند.
اولين نائب آن حضرت جناب عثمان بن سعيد بود، دومين محمد بن عثمان بن سعيد، سومين جناب حسين بن روح و چهارمين جناب على بن محمد سيمرى- كه حالاتشان مفصل است و كتابهايى درباره ايشان و كراماتشان نوشته شده است- هنگامى كه اجل على بن محمد سيمرى رسيد حضرت در توقيعى به ايشان فرمودند: «اجل تو رسيده است به كسى وصيت مكن و نيابت را به كسى محول مگردان.»[١] (مضموناً). به اين صورت غيبت كبرى آغاز شد. آغاز غيبت كبرى در سنه ٣٣١ ق. است كه حضرت آن موقع ٧٥ سال داشتند (مدت غيبت صغرى ٧٠ سال بوده است). يك توقيعى هم از ناحيه مقدسه صادر شد: «و أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها إلى رواة حديثنا، فإنّهم حجّتى عليكم و أنا حجةاللَّه عليهم»؛ در مورد رويدادهاى زمان (مسائل و احكام شرعيتان) بايد به راويان حديث ما رجوع كنيد كه آنان حجت من بر شمايند و من حجت خدا بر آنها هستم.[٢]
از سنه ٢٥٥ ق. تا الآن كه ١٤٢٣ ق. است عمر مبارك امام زمان (عج)، ١١٦٧ سال است- به اتفاق همه و طبق ضابطهاى كه هست- امّا مخالفان و معاندان و منحرفان در مورد وجود مقدس حضرت بقيةاللَّه، روحىلهالفداء، اشكالاتى مطرح كردهاند كه مجموعاً ١٢ اشكال است. ١٠ اشكال بسيار سهل است و هر كس كه اطلاعات مذهبىاش خوب باشد مىتواند جواب آن را بدهد، امّا دو تا از اين اشكالات يك مقدار سخت است.
[يكى از آن دو اشكال، اشكال به عمر حضرت است] مىگويند اگر عمر شريف حضرت امام زمان (عج)، ١١٦٧ سال است چگونه ثابت مىكنيد كه ايشان هنوز زنده هستند. چه موجوداتى را شما مىتوانيد معرفى كنيد كه اين مقدار عمر داشته باشند؟ با توجه به اينكه متوسط عمر انسان ٦٠- ٧٠ سال است و اگر كسى هم بالاى ١٠٠ سال عمر داشته باشد نادر است والنادر كالمعدوم. جوابهاى متفاوتى به اين اشكال داده شده است:
اول آن كه دانشمندان روز كتابهايى نوشتهاند و در كتابهايشان ثبت شده است كه سلولهاى مغز انسان استعداد دارد و مقتضى است كه ميليونها سال عمر بكند و اين ١١٦٧ سال بعدى ندارد.
دوم اين كه رواياتى در اين زمينه داريم. از جمله مىفرمايد: «خلقتكم للبقاء لا للفناء»؛ ما شما را خلق كرديم كه هميشه زنده بمانيد نه اينكه يك مدتى زنده باشيد و بعد منقرض شويد- اگر چه از اين روايت معناى ديگرى نيز استفاده مىشود كه مورد بحث ما