ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - نسل انتظار
نسل انتظار
اكرم حسينآبادى
بى تو در بيابان بىكسى، چشمهايمان را به تموج انتظار سپردهايم و آمدنت را به دردمندى دلهامان مژدگانى مىدهيم تا پژمردگى برگها را نبينيم و در گريه مىخنديم تا باغ و بهار، همآغوش هم باشند ...
ماييم و آسمانى از بغض ابرها و اميد تيغ تو كه انتشار باران است و آب را به مذاق جويبار مىرساند، ماييم و تهىدستى و تشنگى، ماييم و اين صحيفه ناتمام و چشمهايى كه در انتظار فصل توست. ماييم و شبهاى شوق كه به واژههاى ندبه صبح مىشود.
ماييم و اين روزگار فرو خفته و اين جهان وازده كه به جاى فرياد، خميازه مىكشد. ماييم و صفاى سجادهاى كه فرج را جستوجو مىكند، ماييم و تن تب كرده كوچههايى كه به فراخترين باغها مىرسند، ماييم و آفتاب كه در برابر چشمان تو حقير است. دريا، شبنمى است چكيده بر غنچهاى از باغ تو، «حفسن» از تو مىآموزد و «فيض» از تو بهرهمند مىشود. قامت تو «قدقامت» بلندى تا قيامت است.
«رستگارى» در پى قدمت افتاده و «نجات» محتاج توست. ماييم و دشت كه نقطهاى است در برابر نگاهت، ماييم و كوه كه شرمنده طاقت توست، ماييم و خط خون كه تا قيامت جارى است. ماييم و نسل شقايق كه آبروى ايثار است و ماييم و فرياد كه تا آمدنت در فوران است. ماييم و قاموسى كه از موج سرشار است و آسايش در خيالش خالى است. ماييم و مصافى كه سخت برقرار است چنان هنگامه، تا هنگام ظهور تو، نسل تو در راهند. ميان هنگامه ما تا هنگام ظهور تو و به بهانهاى به تقاعد دل نمىنشانند و جان نمىسپارند.
نسل انتظار ايستاده است و به بانگ بلند نام تو را در جهاد مىخواند.
نسل انتظار رخ به خون جگر مىشويند، گه ناز مىچشند و گه راز مىشوند.
نسل انتظار در راهند.
نسل انتظار بيم عاقبت ندارند، جز آخرت كه وقت حضور است.
نسل انتظار گوش فرا داشتهاند تا نسيم سعادت از جانبى بدمد و نور ديدارت از فرازى بتابد. اين قوم از هجران تو بر سر نمىزند، آنها در انتظار تو سر بر مىكشند و بر نسل سياهى مىشورند.
اينك ماييم و اين نصيب جاويد، اين نياز آسمانى به تو كه اصل برائتى، ماييم و رمى رجيمانى كه سزاوار هدايت نبودهاند.
ما تو را در شب برات به مهمانى دلها مىخوانيم ضيافتى كه دشت آشنايى است. مجلسى كه در آن صدق، اعتقاد و اخلاص عمل مىدهند، محفلى كه عين يقين مىبخشند و بزم و وجد و جاى حيرت و حقيقت است ...