ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - على يعنى
على يعنى
|
على، يعنى طلوع عشق و مستى! |
على، يعنى تمام حقپرستى |
|
|
على، دروازههاى فهم ناب است |
على، تنديسى از امالكتاب است |
|
|
على، يعنى شب و آئينهكارى |
على، يعنى تبى در لالهزارى |
|
|
شب و اشك على و نخل صحرا |
حسين و زينب و لالاى زهرا |
|
|
شكايت از شب و ناليدن چاه |
چكيدن اشكها و ديدن چاه |
|
|
على، شهر آشناى آسمانهاست |
على راز بزرگ بيكرانهاست |
|
|
على، تغيير ناب آفتاب است |
دل ما دجله و او روح آب است |
|
|
على، مولود شبهاى رجب نيست |
على بود و على بود و عجب نيست |
|
|
تو روزى در كنار نوح بودى |
تو همراه نگاه روح بودى |
|
|
شبانگاهى كه موسى آتشى ديد |
بيابانى كه آن شب نور تابيد |
|
|
تو را ديدم كه محو طور بودى |
نه وادى، در حقيقت نور بودى |
|
|
تو را سينا به خوبى مىشناسد |
جبل از هيبت تو مىهراسد |
|
|
تجلى در جبل بيداد مىكرد |
على چون در سحر فرياد مىكرد |
|
|
نيستان در نيستان نالهها بود |
بيابان بود و اشك لالهها بود |
|
|
چنين عشقى چرا تنها بماند؟ |
دل چاهى فقط رازش بداند |
|
|
زمان مىرفت و غربت باز مىگشت |
در هر غصه بر او باز مىگشت |
|
|
چرا زانو در آغوشش بگيرد |
صداى خطبههاى او بميرد؟ |
|
|
چرا مردم به خاموشى نشستند؛ |
در وحى خدايى را شكستند؟ |
|
|
چرا گنجينه را انكار كردند |
بسان ميثمى بردار كردند؟ |
|
|
چرا بايد ابوذرها بميرند |
ز حيدر، يادگارى را بگيرند؟ |
|
|
چرا قرآن چنين مهجور ماند؟ |
حكومت از عدالت دور ماند؟ |
|
|
چرا پيمانه شد بيگانه با خم؟ |
چرا «أَكْمَلْتُ» رفت از ياد مردم؟ |