ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - انقلاب اسلامى ايران به روايت ميشل فوكو
مبارزه يا اختلافى بين عناصر مختلف به چشم نمى خورد. آنچه مايه زيبايى، گيرايى و در عين حال جاذبه انقلاب ايران مى شود اين است كه تنها يك صف بندى و يك رويارويى وجود دارد: صف بندى بين كل ملت و دولتى كه با تسليحات و نيروى انتظامى خود اين ملت را تهديد مى كند. نيازى نبود كه آدم خيلى دور برود، بلافاصله در يك سوى كل اراده ملت را مى ديد و در سمت ديگر مسلسل ها را. مردم تظاهرات مى كردند، تانك ها مى رسيدند. تظاهرات تكرار مى شد، مسلسل ها مجدداً به روى مردم آتش مى گشودند. و اين كار تقريباً به طور يكسان و البته هر بار با شدت بيشتر ولى بدون كم ترين تغييرى در شكل يا ماهيت آن، تكرار مى شد. اين تكرار تظاهرات است. خوانندگان مطبوعات و نشريات غربى بايد خيلى زود از آن خسته شده باشند. آه، باز هم تظاهراتى ديگر در ايران! ولى من معتقدم كه تظاهرات حتى صرف تكرار آن، معناى سياسى عظيمى داشت. خود واژه تظاهرات را بايد به طور دقيق و عينى در نظر گرفت: ملتى بدون خستگى اراده خود را تظاهر مى كرد (به نمايش مى گذاشت). البته تنها به خاطر تظاهرات نبود كه شاه مملكت را ترك كرد؛ ولى نمى توان منكر اين واقعيت شد كه يك علت خروج شاه از كشور اين بود كه وى در مقابل نوعى انكار و طرد تظاهر شده بى وقفه اى قرار گرفته بود. در اين تظاهرات بين كنش جمعى، مراسم و آيين هاى مذهبى، و تجلى حقوق عمومى نوعى پيوند وجود داشت. اين بيشتر شبيه تراژدى هاى يونانى است كه در آنها مراسم و آيين هاى دسته جمعى و تأكيد بر مبانى حقوقى دوشادوش هم پيش مى روند. در خيابان هاى تهران نوعى اقدام يا نمايش اجرا مى شد، نمايش سياسى و حقوقى، كه به طور دسته جمعى در قالب مراسم مذهبى اجرا مى شد- يعنى نمايش خلع شاه از سلطنت.
پى ير بلانشه: در قضيه «اراده جمعى» آنچه كه مايه حيرت و شگفتى من شد- البته همينجا بگويم كه من هم مسحور و مفتون ايران شده بودم و هم بعضاً تا حدودى عصبانى مى شدم- اين بود كه مثلًا دانشجويان نزد من مى آمدند و مى گفتند: «ما همه مثل هم هستيم، ما همه يكى هستيم، همه طرفدار قرآنيم، همه مسلمان هستيم، هيچ اختلافى بين ما نيست. آيا مطمئن باشيم كه مى نويسيد ما همه مثل هم هستيم». ولى ما خيلى خوب مى دانستيم كه اختلافاتى وجود دارد، مثلًا به خوبى مى دانستيم كه روشنفكران، بخشى از اقشار بازارى و طبقات متوسط از اين كه خيلى جلو بروند مى ترسيدند. با اين حال آنها هم آمدند. اين چيزى است كه نياز به توضيح دارد.
فوكو: البته. در آنچه كه در ايران رخ مى دهد حقيقت چشمگيرى وجود دارد. در ايران حكومتى تا بُن دندان مسلح سر كار بود كه ارتش عظيمى در اختيار داشت، ارتشى كه بيش از آنچه بتوان فكرش را كرد به رژيم وفادار بود، و پليسى كه كارآيى چندانى نداشت، ولى خشونت و قساوت هاى آن اغلب فقدان كارآيى آن را جبران مى كرد: وانگهى رژيم حاكم بر ايران، رژيمى بود مورد حمايت مستقيم ايالات متحده؛ خلاصه كلام اينكه رژيمى بود كه از حمايت كل جهان برخوردار بود، از حمايت كشورهاى بزرگ و كوچكى كه دور و برش را گرفته بودند. به عبارت ديگر تمام برگ هاى برنده را در اختيار داشت، البته به علاوه درآمدهاى عظيم نفتى براى دولت كه هر طورى دلش مى خواست آن را مصرف مى كرد. ليكن با وجود تمام اينها، ملتى براى قيام به پاخاستند: البته اين قيام و خيزش بر بسترى از بحران ها و مشكلات اقتصادى نيز استوار بود؛ ليكن در آن زمان مشكلات اقتصادى در ايران آنقدر جدى نبود كه بتواند ملتى را در گروه هاى صد هزار نفرى، در گروه هاى ميليونى به خيابان ها بكشاند و سينه هاى عريان خود را سپر گلوله ها سازند. اين پديده اى است كه بايد راجع به آن صحبت كنيم.
پى ير بلانشه: در مقام مقايسه، حتى شايد مشكلات و بحران هاى اقتصادى ما به مراتب عظيم تر از مشكلات اقتصادى ايران در آن ايام باشد.
فوكو: شايد، اما گيريم كه مشكلات اقتصادى خيلى هم جدى بوده باشند، با اين حال بايد اين نكته را توضيح دهيم كه چرا ملتى به پا خاستند و گفتند: ما بيش از اين چيزى نداريم. ايرانيان در اين خيزش قبل از هر چيز به خودشان گفتند- و شايد همين خود روح اين قيام است- كه «قطعاً بايد اين رژيم را عوض كنيم و از شرّ اين مرد خلاص شويم، بايد اين تشكيلات فاسد را در هم بريزيم، بايد كل كشور را متحول سازيم، سازمان سياسى، نظام اقتصادى و سياست خارجى مملكت خود را بايد دگرگون سازيم. ولى مهم تر از همه، نخست بايد خودمان را