ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥ - انقلاب اسلامى ايران به روايت ميشل فوكو
در خانه ماندند كنار بگذاريد و آنها را به حساب نياوريد، خواهيد ديد كه كل جمعيت تهران به خيابان ها ريخته بودند و فرياد «مرگ بر شاه» را سر داده بودند، به استثناى مشتى آدم هاى انگل كه در حقيقت از قِبَل رژيم ارتزاق مى كردند. حتى افرادى كه مدت ها با رژيم بودند، و تا يك ماه پيش طرفدار سلطنت مشروطه بودند، نيز فرياد «مرگ بر شاه» را سر دادند. اين لحظه حيرت آور بى نظيرى بود كه بايد بماند. البته بديهى است كه بعداً امور سر و سامان خواهند گرفت و اقشار و طبقات مختلفى پيدا خواهند شد.
فوكو: در بين ويژگى هاى اين رخداد انقلابى به اين حقيقت بايد اشاره كرد كه اين انقلاب يك اراده مطلقاً جمعى را به منصه ظهور رسانيده است و در تاريخ، ملت هاى معدودى به چنين موفقيتى دست يافتند. اراده جمعى، اسطوره اى است سياسى كه حقوقدانان و فلاسفه سعى دارند به كمك آن به تحليل يا توجيه نهادها، تأسيسات و غيره بپردازند. يك ابزار تئوريك [نظرى] است، كسى تا كنون «اراده جمعى» را به عينه مشاهده يا لمس نكرده است، و من شخصاً فكر مى كردم كه اراده جمعى مقوله اى مانند خدا، يا روح است، چيزى كه هرگز نمى توان آن را به چشم ديد. نمى دانم با نظر من موافقيد يا خير، ولى ما در تهران و در سراسر ايران اراده جمعى يك ملت را به وضوح مشاهده كرديم. خوب با اين توصيف شما بايد در برابر آن سر تعظيم فرود آوريد، اين چيزى نيست كه هر روز رخ دهد. وانگهى (و در اينجا مى توان از معناى سياسى [امام] خمينى صحبت كرد) اين اراده جمعى معطوف يك هدف، يك آماج و فقط يكى، آن هم هزيمت شاه بود. اين اراده جمعى كه در تئورى هاى ما همواره جنبه عام و كلى دارد، در ايران هدفى كاملًا روشن و خاص براى خود پيدا كرده است و از اين رو ناگهان سر از تاريخ درآورده است. البته در مبارزات استقلال طلبانه و در جنگ هاى ضد استعمارى، مى توان پديده هاى مشابهى يافت. در ايران احساسات ملى بسيار نيرومند است: نفى انقياد و تسليم در برابر بيگانگان، نفرت در قبال غارت و چپاول منابع ملى، طرد سياست خارجى وابسته، مخالفت با دخالت همه جانبه و آشكار آمريكا، جملگى عناصر شاخص در معرفى شاه به عنوان عامل غرب بوده اند. ليكن به اعتقاد من احساس ملى تنها يكى از عوامل و عناصر سازنده انكار راديكال ترى نزد اين ملت بود: انكار و طرد نه تنها بيگانگان، بلكه انكار تمام آنچه كه سال ها و قرن ها سرنوشت سياسى وى را رقم زده بود.
پى ير بلانشه: ما در سال ١٩٦٧، در اوج دوران لين پيائو به چين رفتيم، در آن ايام نيز اين احساس را داشتيم كه در آنجا اين اراده جمعى حضور دارد. در هر حال چيز بسيار نيرومندى در شرف وقوع بود، تمايلى بسيار عميق از سوى كل ملت چين، مثلًا در خصوص روابط ميان شهر و روستا، روشنفكران وكارگران يدى، به بيان ديگر راجع به تمام مسائلى كه امروزه در چين به شيوه مرسوم سنتى حل و فصل شده اند. در پكن اين احساس را داشتيم كه چينى ها در شرف تكوين ملتى «در حال ادغام» بودند. بعدها متوجه شديم كه تا حدودى از چينى ها فريب خورده بوديم. اين نيز درست است كه تا حدودى ما خودمان باعث فريب خود شديم. و به همين دليل است كه بعضاً ترديد داريم كه در مورد ايران دستخوش احساسات و هيجانات شويم. به هر حال بين كاريزماى مائوتسه تونگ و [امام] خمينى وجه مشتركى وجود دارد، بين نحوه سخن گفتن مبارزان جوان مسلمان از [امام] خمينى و نحوه حرف زدن اعضاى گارد سرخ از مائو چيز مشتركى به چشم مى خورد.
فوكو: مع ذالك، انقلاب فرهنگى يقيناً به عنوان مبارزه اى بين عناصر معينى از ملت و عناصر معين ديگر، عناصر معينى در حزب و عناصرى ديگر، يا بين ملت و حزب و ... مطرح شد. اما آنچه اكنون در ايران مايه شگفتى و حيرت من مى شود اين است كه