ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - در انتظار مهدى (عج)
نيست- در قصه حضرت يونس (ع) نيز كه در قرآن كريم آمده است خداوند فرموده است: «فَلَوْلا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»؛[١] اگر حضرت يونس (ع) كه در شكم ماهى قرار گرفته بود، آن ذكر[٢] را نمىگفت تا روز قيامت در شكم ماهى مىماند و [زنده بود]
به دنيا آمدن علت نمىخواهد ما كه در دنيا آمدهايم بايد هميشه بمانيم و لذا اگر دقت كنيد كسى از نحوه تولد نوزاد سؤال نمىكند كه مثلًا چه طور متولد شد، اما از نحوه فوت سؤال مىشود، اين سؤال براى چيست؟ براى آن است كه اين موجود خارجى استعداد بقا داشت، بايد هميشه زنده مىماند. بزرگان يك بحثى كردهاند كه آيا ممات، ظلمت و شب، اينها امر وجود هستند يا امر عدمى؟ طبق آيات قرآنى هم حيات و هم ممات امور وجودى هستند. ممات امر عدمى نيست. مرگ عدم الحيات نيست. خداوند در قرآن مىفرمايد: «خَلَقَالْمَوْتَ وَ الْحَياةَ»[٣] مگر در دعاها نمىخوانيد: «خلق الليل والنهار» و «خلق النور والظلمة» اگر مرگ امرى عدمى بود، خلقت آن معنا نداشت. اگر ليل و ظلمت امور عدمى بودند كه خلق كردن آنها معنا نداشت. همه اينها امور وجودى هستند- اگر چه حكما وجود و عدم را به معناى مختلفى تعريف كردهاند: ثابت العين و منفىالعين و ...-[٤] پس مرگ امرى وجودى است و حضرت بقيةاللَّه، روحىلهالفداء، در اين امر وجودى مستقر است كه اسم آن حيات است.
و اما جواب حلى به اين اشكال آن است كه حيات انسان به چهار خلط است: سودا، صفرا، بلغم، خون (در اصطلاح اطباء گرم و سرد و خشك و تر و اگر كسى علاقهمند باشد در آثار اطباى قديم درباره اين چهار خلط و اعجاز خوراكىها مفصلًا نوشته شده است). اين چهار خلط سبب بقا و حيات انسان است و اگر چنانچه كسى اين چهار خلط را مساوى نگه دارد نه مريض مىشود و نه مىميرد و اطباء هم بر اين امر اذعان دارند. حضرت بقيةاللَّه، روحىلهالفداء، با قدرت ولايتشان اين چهار خلط را مساوى نگه داشتهاند.
جواب نقضى به اين اشكال آن است كه ملائكه نيز عمر طولانى دارند و خداوند اين عمر را به آنان داده است. پس حضرت حق مىتواند عمر ملائكه را به ولى خود و حجت و ناصر دين خود بدهد. رواياتى موجود است كه حضرت جبرئيل (ع) در محضر نبىاكرم (ص) بود. حضرت امير (ع) وارد شدند. حضرت جبرئيل (ع) بلند شد و به حضرت امير (ع) تعظيم كرد. حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند: «مگر اين جوان را مىشناسى؟» جبرئيل عرض كرد: «بله، يا رسولاللَّه! ايشان استاد من هستند.» حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند: «ايشان استاد شماست!» عرض كرد: «بله، يا رسولاللَّه» حضرت فرمودند: «از چه وقت؟» عرض كرد: «زمانى كه حضرت حق جلت عظمته مرا ايجاد كرد صدايى به گوشم رسيد كه مىپرسيد: «من أنت و من أنا؟» تو كه هستى و من كه هستم. ماندم كه در جواب چه بگويم. مرتب سؤال مىشد تا اينكه اين آقا را در ملكوت اعلى ديدم و فرمودند بگو: «أنت ربّى جلّ جلالك و عظم كبريائك و أنا عبدك جبرائيل.» اين را گفتم و ديگر صدا نيامد. ايشان استاد من هستند.» حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند: «از آن زمان چه قدر مىگذرد؟» عرض كرد: «يا رسولاللَّه، نمىدانم. لكن ستارهاى هست كه ٣٠ هزار سال به ٣٠ هزار سال طلوع مىكند و تا به حال ٣٠ هزار مرتبه طلوع كرده است.» و حضرت جبرائيل هنوز زنده است.
روايت ديگرى در مورد شيطان است كه حضرت على (ع) فرموده است: شيطان قبل از خلق حضرت آدم، دو ركعت نماز در آسمان چهارم خواند كه ٦٠٠٠ سال طول كشيد.[٥] اگر از زمان آدم تا حضرت خاتم (ص) را ٥٠٠٠ سال در نظر بگيريم، جمعاً مىشود ١١٠٠٠ سال و تا الان مىشود ١٢٤٠٠ سال (كه ما در اينجا اقل را نيز در نظر گرفتهايم)