ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٩٣
سپس تو موفق به توبه مى شوى و اظهار ندامت مى كنى و به سوى او بازگشت مى كنى و آنگاه در مرحله سوم خداى تواب و رحيم دوباره روى به سوى تو مى كند و توبه ات را پذيرا مى شود. پس توبه تو بين دو توبه خداى سبحان واقع شده است.
توبه كه كردى مى رسى به مناجات «شاكين»؛ آنگاه شكايت احوال مى كنى از دردها و رنجهاى دنيايى و به حضرتش مى گويى از جفاى دوستان؛ از بى وفايى دنيا، از حب دنيا، از پوچى آرزوها، از طول امل، از زشتى نفس اماره، از كاهلى در طاعت و از جزع و بى تابى در رسيدن شر و از مانع شدن در رسيدن خير، از تاخير توبه (تسويف)، از زنگار خونسردى، و از چشمى كه از شوق خدا اشك نريزد.
بعد از شكايت به درگاهش مى رسى به مناجات سوم؛ يعنى «خائفين». در اين فراز ترس خود را از اعمال عقاب خداى سبحان بيان و عرضه مى دارى:
من از تو ترسان و خائفم اما، سؤال مى كنم آيا روى آنان را كه به تو سجده آورده اند سياه مى گردانى؟ زبان آنان را كه بر بزرگواريت ثنا گفته اند؛ لال مى گردانى؟ دلهايى را كه در پرده هاى آن عشق و محبت تو پنهان است؛ تاريك مى گردانى؟ گوشهايى را كه از شنيدن ذكر تو لذت مى برند؛ كر مى گردانى؟ دستهايى را كه به اميد تو به درگاهت بلند گردند به غل و زنجير مى بندى؟ بدنهايى را كه در راه طاعتت رنج مى برند؛ عقاب مى كنى؟ يا پاهايى را كه در راه بندگى ات سعى مى كنند؛ عذاب مى كنى؟ (هرگز نخواهى كرد).
در مناجات چهارم يا مناجات «راجين» و اميدواران مى گويى:
من ديگر به لطفت اميدوارم؛ زيرا آن كيست كه به اميد عطاى تو به درگاهت فرود آيد و تو محرومش سازى؟ آيا از تو قطع اميد كنم در صورتى كه وقتى از تو درخواستى نداشتم از فضلت به من احسانها كردى، حال نيز از تو درخواست مى كنم دلم را از اميدى كه به تو دارم مطمئن سازى.
مناجات پنجم «راغبين» است. بعد از اميدوارى شوق پيدا مى شود، رغبت پيدا مى كنى. در اين فراز از دعا به خداى خوبت عرضه مى دارى:
من نسبت به مهربانى و لطفت شوق بى حد دارم. اينك من خود را در معرض نسيم عنايت و لطفت درآورده تقاضاى باران جود و رحمتت مى نمايم و از غضب تو به سوى لطفت مى گريزم و از تو به سوى تو گريزانم. اى خدا! تو را به درگاه تو شفيع خود ساخته و از قهر تو به سوى تو پناه مى آورم. به درگاهت آمده ام در حالى كه به نعمتهايت ديده رغبت دارم و تشنه باران احسان و ابر عنايتت و طالب خوشنوديت مى باشم.
در اين حال به خاطر مى آورى كه نعمتهاى پى در پى پروردگارت تو را از انجام وظيفه شكرگزارى غافل كرده بنابراين، مى رسى به فراز مناجات «شاكرين». متوجه مى شوى كه بايد شاكر باشى به خدايت و مى گويى كه در مقام كسى هستى كه معترف به نعمتهاى بى شمار توست و مى داند كه از شكر آن عاجز است و شكرش نيز بسيار ناچيز و ناقابل. بخوان:
من چگونه مى توانم شكر واقعى به جاى آورم حال آنكه شكر گفتن تو هم يكى از آن نعمتهاست و شكرى بر آن لازم. پس من هرچه حمد و شكرت گويم بر آن نعمت شكر، حمد و شكر ديگرى بايد گفت.
در اين مقام كه شاكر واقعى شدى احساس اطاعت از منعم بزرگ مى كنى و تصميم مى گيرى كه ديگر مطيع رب ودود باشى.
مناجات هفتم «مطيعين» است. با من بخوان:
اى خدا! طاعت و بندگيت را به قلب من الهام كن. خدايا! ما را در كشتيهاى نجاتت (كه طاعت و محبت اوليا است) بنشان و ما را به لذت مناجات خود كامياب گردان. اى خدا! ما هرچه هستيم