ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - جهان مدرن و انسان متجدّد
همينروست كه نسخهاى واحد و عمومى نمىتوان پيچيد.
شايد يكى از اشكالات وارد بر عمل ما، در وقت مواجه شدن با اين مسئله و ساير مسائل مبتلا به جامعه آن است كه معضل و ناهنجارى را بريده از ساير معاملات و مناسبات و به صورتى جزوى و منفك از ساير اجزاى متشكلّه يك حوزه فرهنگى و تمدّنى مىنگريم و از تأثيرپذيرى هريك از اجزا نسبت به هم و از تأثيرپذيرى آن اجزا، از كلّى واحد غفلت مىورزيم. به همين سبب، راه حلّ مسئله را هم در همان گستره محدود نگريسته و دربارهاش قضاوت و راه حل ارائه مىكنيم؛ چنانكه بسيارى از مؤمنان و متشرّعان، پديده ناهنجارى اخلاقى و رفتار جنسى را كه مرتبهاى از آن در پوشش زنان و دختران نيز آشكار شده، صرفاً به عنوان معضل عارض شده و برآمده از بداخلاقى اشخاص و حدّاكثر، خانوادهها مىبينند و راهحلّ را هم در وضع برخى قوانين و مقرّرات اجتماعى و اعمال آن مقرّرات توسط نهادهاى انتظامى مىشناسند.
از ديگر سو، روشنفكران ساكن جوامع شرقى و سنّتى نيز، از آنجا كه هماره چشم به دهان و قلم پژوهشگران غربى و نقطهنظرهاى سازمانهاى جهانى مىدوزند، در بررسى بسيارى از مشكلات و ناهنجارىهاى عارض شده بر ساحتهاى فرهنگى و تمدّنى انسان شرقى و سنّتى و ارائه راه حلّ و علاج مسئله، از اين مطلب غفلت مىورزند كه اساساً مبدأ و غايت مفروض و مطلوب جوامع مدرن، در توجّه به يك مسئله و ارائه راه برونرفت از معضلات، با همه آنچه كه جوامع شرقى سر در پى آن مىگذارند، متفاوت است.
مىخواهم عرض كنم، اگرچه جوامع شرقى و غربى، در صورت مسئله و شكل بيرونى معضل با هم مشتركند (مانند ناهنجارىهاى رفتار جنسى)، امّا ضرورتاً در منشأ پيدايش ناهنجارى مشترك نيستند. بنابراين، در هنگام ارائه نسخه هم نمىتوانند از نسخهاى مشترك بهرهجويند.
هريك از جوامع، با توجّه به مبادى و مبانى مخصوص خود، به موضوع نگريسته و ناگزير مىبايست با ملاحظه همان مبادى هم به بررسى موضوع پرداخته و راه برونرفت را جستوجو كنند.
جهان مدرن و انسان متجدّد
اجازه مىخواهم نگاهى مختصر به موقعيت و شرايط تاريخى ويژهاى كه انسان معاصر در عصر حاضر، در آن به سر مىبرد، داشته باشم.
عبارت مدرنيته، تعريفى جامع و توصيفى مانع از موقعيت تاريخى عصر حاضر و انسان معاصر مىدهد. هريك از اقوام، در صفى طولانى و در سطحى وسيع از اين جهان مدرن، مستقرّ شده و در پى تجربه آنند و از آن نيز متأثّرند.
توسعهيافتهها، يعنى دول آمريكايى، اروپايى و «ژاپن»، با تجربه كامل مدرنيته، در ساحات فرهنگى و تمدّنى، به عنوان معلّمان اقوامِ توسعهنيافته و دستگير آنها در تجربه مدرنيزاسيون، حدّاقل در صورتهاى تمدّنىاند و به دليل غلبه حوزه فرهنگى و تمدّنى عصر مدرن و در محاق رفتن حوزههاى فرهنگى سنّتى، عموم اقوام