ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦ - لطفاً آقايان وزير بخوانند
اينان، بيمناك از آخرت خود و گاه مطمئن از صحبت، قول و فعل خود، در پوستين خلق روزگار مىافتند و گاه حتّى، قبل از برپايى قيامت كبرا، پروندهى ابناى روزگار را بسته و حكم دوزخى يا بهشتى شدن را نيز به دست آنها مىسپارند و از اين رو:
١. صاحبان اين نگرش در حوزهى فرهنگ و هنر، به سان محتسب و آمر به معروف و ناهى از منكر، خلق عالم را تنها به دو گروه سفيد يا سياه تقسيم مىكنند. از اين رو، خيل كثيرى از مردم و به ويژه جوانان از منظر آنان ناديده انگاشته مىشود و در فراز و نشيب حوادث يله مىمانند؛
٢. صاحبان اين نگرش با غالب ساختن بيان مستقيم و آمرانه، فضا براى تربيت هنرمندانه را تنگ و آن همه را از ميدان بيرون مىكنند.
البتّه بايد توجّه داشت كه اين تربيت، هيچ نسبتى با قوالّى، قردى بازى و شعبده ندارد؛
٣. چنان كه مبتلايان به ظاهر مذهب، صاحب امضا و منصب رسمى شوند، طيف وسيعى از همراهان و همكاران را در مناصب فرهنگى و اجتماعى در كار وارد مىكنند كه سبب تقويت و بسط بيش از پيش اين جريان مىگردد. به واقع آنها، بسط نگاهى حزبى و تشكيلاتى سياسى را به جاى نگاه فرهنگى در جامعه سبب مىشوند؛
٤. غلبهى اين وضع به تدريج، بروز نوعى انحصار طلبى و تماميّت خواهى را نيز سبب مىشود؛ به ويژه آنكه با سنجش همه چيز و همه كس با معيارهاى صورى و برخاسته از برخى برداشتها از احكام و دستورات شرعى و بدون ملاحظات ديگر، صاحبان اين نگرش همهى حق را متوجّه خود و خلق را مخطّى يا در معرض خطاكارى تعريف مىكنند؛
٥. اين واقعه، در خود و با خود حذف يا اعتزال جمعيّت كثيرى از مردم را از دايرهى فعّاليتها و حضور فرهنگى و اجتماعى در پى خواهد داشت و به صورت طبيعى، سبب غفلت از مسائل مبتلا به جمعيّتى كثير از مردم نيز مىشود؛
٦. واقعه وقتى به فاجعه نزديك مىشود كه لطافت طبع و لطايف ذوقى، جاى خود را به نوعى خشكى و انعطاف ناپذيرى در صورت و سيرت مناسبات مردم مىدهد و باعث مىگردد تا وجه جمالى و لطيف حضرت حق، اسوهها و نمونهها، آموزههاى دينى و معاريف مندرج در آثار دينى مستور شده و وجه جلالى، شكوه، هيبت، ترس و تنبيه غالب گردد. وجهى كه عمدتاً متوجّه و مخصوص كفّار، منافقان، بيگانگان، معاندان و عاصيان است و نه عموم مردم كه در حوزه و جغرافياى رعاياى يك دولت اسلامى مىزيىاند؛
٧. اين اشخاص، با اين نوع نگاه به عالم و آدم، در تصوّر خويش، صدور بخشنامه، گماردن محتسب، صدور احكام قضايى و توبيخ سريع را سادهترين، سريعترين و عملىترين طريق علاج معضلات فرهنگى و تربيت مردمان مىپندارند و از همين رو، براى حلّ سريع، همهى ابزار و ادوات بازدارنده و توبيخى آشكار و علنى را كارگر و موفّق به حساب مىآورند.
نتايج اين ماجرا روشن است. مصاديق مختلف آن در سابقهى تاريخى عمومى اقوام نيز قابل شناسايى است:
١. اهل هنر و فرهنگ اصيل روى به عزلت يا مهاجرت مىگذارند؛
٢. پيچيدگى مناسبات اجتماعى و امر و نهى آشكار، شيرينى ويژهاى به آلودگى و گناه مىبخشد؛
٣. پنهان كارى، ريا و سُمعه بر همهى روابط اجتماعى مردم غالب مىگردد و نفاق و دروغ مجال رشد و بالندگى مىيابد. (در جلد اوّل از كتاب «استراتژى انتظار» دربارهى غلبهى تئورى نقش و پيامدهايش سخن به ميان آمده است)؛
٤. فنون ظريف، مانند موسيقى، شعر و ... با خروج از جايگاه و كاركرد اصلى خود، يا تبديل به ابزارى براى بيان احكام و اوامر و نواهى طالبان بر صورت مذهب غلبه مىكند يا به عنوان ابزار طرب وسيلهى هرزگى و گرمى بخش محفل عيّاشان مىگردد؛
٥. لبها از سخن بسته شده و نجوا، غيبت، سوء تفاهم، چاپلوسى و بالأخره توطئه، مقامى ويژه مىيابد؛
٦. مهاجرت تبديل به ميل و رغبت عمومى اهل فرهنگ و حتّى عموم مردم مىشود؛
٧. ابتذال مخفى و مخفى كارى در ابتذال، به بدترين شكلى، چونان اژدها خلق روزگار و رعايا را مىبلعد؛
٨. اضطراب، روزىِ روزان و شبان و ناخواستهى مردم مىگردد؛
٩. فرهنگ و هنر به پستترين و ناكارآمدترين سطح خود نزول مىيابد.
پر واضح است كه غيبت آثار اصيل و مردان اصيل، همهى ميدان را به ابتذال و آثار مبتذل مىسپارد تا از اينجا، مطرب، دلقك، رمّال، پشت همانداز و نان به نرخ روز خور و هنر فروش، مجال حضور و عرض اندام بيابد. اين واقعه، پايههاى فرهنگ و حيات فرهنگى اقوام را چنان سست مىسازد كه در لحظهاى فرو مىريزد و از هم مىپاشد.
اين همان نكتهاى است كه دل باختگان به تمدّن و فرهنگ غربى و طالبان جامعهى باز نيز به شدّت دربارهاش غفلت مىورزند.
نبايد از ياد برد كه حيات فرهنگى و تمدّنى اقوام، در گرو دوام و بقاى پل بزرگ و ارجمندى است كه گذشته را به امروز و امروز را به فردا متّصل مىسازد. پايههاى اين پل ارجمند، مردان بزرگ اهل فرهنگ و شهسواران حقيقى دين و ادبند. همان كه باعث برپا ماندن و كشيده شدن اين پل حياتى شده و فرهنگ اصيل را كه عامل ماندگارى و عزّت است، از گذشته تا به آينده پيش مىبرد.