ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٣ - ايران در بستر بحران ها
ايران در بستر بحران ها
روسهاى تزارى در اوايل قرن ١٩ به شمال ايران حمله كردند تا ... راهى به آبهاى گرم جنوب گشايند؛ امّا نشد و در پشت رود ارس متوقف شدند. مسلّماً قدرت پيشروى تا قلب ايران را داشتند و عملًا نيز آذربايجان شرقى تا اردبيل در اشغال آنان بود و عوامل گوناگونى چون نوريشگى حكومت قاجاريه، سيستم شبه ملوك الطوايفى موجود در سراسر كشور، كينههاى فرو خفته در قلب رقباى سركوب شده آغامحمدخان قاجار، وبالاخره چشم و هم چشمىها و تضادهاى سياسى موجود در دستگاه حكومت فتحعلى شاه و شاهزادگان قاجار نيز با پيشروى روسها به سمت تهران و سرنگونى فتحعلى شاه و تجزيه كشور مساعدت داشت ولى ... به دلايلى و از آن جمله، شروع درگيرى عثمانىها با روسهاى تزارى؛ همان عثمانىهاى كه در دوران جنگ ايران و روس، طبق عهدنامه بخارست ١٨١٤ متعهد شده بودند محرمانه براى روسها اسلحه و مهمّات و آذوقه ارسال دارند، چنين نشد.
انگليسها در طول همان قرن بارها كوشيدند تا منطقه سيستان، كرمان و خوزستان را به متصرفات خويش بيفزايند و صدها دسيسه نيز در اين راه چيدند؛ اما نشد. روس و انگليس در سال ١٩٠٧ م. ايران را به سه منطقه: نفوذ روسها در شمال، نفوذ انگليسها در جنوب، و منطقه پوشالى بىطرف در وسط، تقسيم كردند و در بحبوحه جنگ جهانى اول نيز تكملههاى سرّى ديگرى به آن زدند و ايران را هم عملًا اشغال كردند؛ اما نشد. پس از آن، انگليسها، به عنوان فاتح عمده جنگ جهانى مزبور، در خلأ فروپاشى امپراتورى تزارى وخلافت عثمانى، در مقام آن برآمدند كه ايران را تحتالحمايه خويش قرار دهند و براى اين كار نيز قرارداد ١٩١٩ وثوق الدوله كاكس را منعقد كردند و در راه پيشبرد آن رشوهها دادند و داغ و درفشها به كار بردند؛ امّا ... نشد. امپراتورى مغرور تزارى وخلف بلند پرواز بالشويك آن و بريتانياى كبير (كه آفتاب در مستعمراتش غروب نمىكرد) همگى رفتند و عثمانى نيز صد پاره شد و هر پاره آن لقمهاى در كام يك قدرت استعمارى، ولى ايران مانده است و به خواست خداى متعال مىرود كه كيان و شكوه گذشته خويش را نيز از سرگيرد. به قول يكى از سياستمداران قديمى كشورمان»؛ ايران به بار پنبهاى مىماند؛ از هر سو بيفتد عيب نمىكند! «چرا؟!»
به قول يكى از نويسندگان معاصر: «گويى روزگار همه بلاها و بازىهاى خود را بر ايران آزموده وآن را تا لب پرتگاه نيستى برده و از افتادن بازش داشته است. ايران از سخت جانترين كشورهاى دنياست، دورههايى بوده كه با نيم جانى زندگى كرده ولى از نفس نيفتاده، چون بيمارانى كه مىخواهند نزديكان خود را بيازمايند. درست در همان لحظه كه همه از او اميد برگرفته بودند، چشم گشوده و زندگانى را از سر گرفته است.»
قراردادهاى اقتصادى استعمارى كه در دو قرن اخير ميان ايران و بيگانگان بسته شده، و نوعاً هم تحميلى بوده (نظير قرارداد امتيازات رويتر و قرارداد رژا و دارسا و ...) و نيز وامهايى كه دولت ايران، با شروط سخت و كمر شكن، از همسايگان قدرتمند و سلطهجوى خويش ستانده و پارهاى از تأسيسات مهمّ كشور را به عنوان وثيقه بازپرداخت آنها گرو قرار داده (نظير دو وام سنگين دولت ايران از روسهاى تزارى در عهد مظفرالدين شاه)، هر يك به تنهايى مىتوانست كشورى را در حلقوم استعمار فرو برد و آن را «مستعمره رسمى» قدرتهاى بزرگ قرار دهد. چنانكه در پارهاى از كشورهاى بزرگ آسيا و آفريقا همين جريان اتفاق افتاد. بر اساس قرارداد امتيازات رويتر كه در سال ١٢٩٠ ق. ميان صدر اعظم فراماسون و انگلوفيل ناصرالدين شاه (ميرزا حسين خان سپهسالار قزوينى) و جوليوس دورويتر (يك مسيحى يهودى الاصل آلمانى نژاد نور چشم ملكه ويكتوريا، و مؤسس خبرگزارى امپرياليستى رويتر) منعقد شد، امتياز انحصار كشيدن راه آهن و تراموا در تمام ايران، به علاوه انحصار استخراج تمام معادن- غير از طلا و نقره- و نيز امتياز جنگلها و انحصار آباد كردن كليه زمينهاى باير وحفر قنوات در تمام ايران و كندن مجارى آب و ... ساختن آسياب وكارخانجات و داير كردن بانك دولتى و امتياز ساختن هرگونه راه وكشيدن خطّ تلگراف در سراسر ايران، يكجا به رويتر (و در حقيقت، به بريتانيا) واگذار شد! و زمانى هم كه مرحوم آيتالله حاج ملا على كنى مرجع متنفّذ پايتخت- با همراهى علماى دين و برخى از رجال صالح سياسى و پشتيبانى مردم، با