ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤١ - شيعيان سربدار
باعث ايجاد دگرگونىهاى بسيارى در حيات سياسى و اجتماعى شدند.
مىتوان گفت كه ميان خصلت جوانمردى ايرانيان و مذهب تشيّع امامان معصوم (ع) چنان نزديكىاى وجود داشت كه ايرانيان، ضمن مقابله با خلفاى اموى و عبّاسى، از ايران مهد مناسب و شايستهاى براى رشد مذهب تشيّع و حراست از آيين و منش جوانمردان پيرو ولايت ساختند.
«جرجى زيدان» مورّخ و نويسنده مصرى درباره اين طبقه در تاريخ تمدّن اسلام چنين نگاشته است:
«عيّاران با بدن برهنه به جنگ مىرفتند و فقط لنگى به كمر مىبستند و كلاهى از پوست درخت خرما و بوريا كه با ريگ و شن پر شده بود به سر مىنهادند. در اواخر هم كلاه حصيرى قير آلود به سر مىگذاشتند. عيّاران، سپاهيان منظمى داشتند كه در پيكار معركه مىكردند و تشكيلات سپاهى آنان بدين طريق بوده است: هر ده نفر آنان زير نظر يك فرمانده به نام «عريف» مىجنگيدند و هر ده نفر عريف يك «نقيب» و يك «قائد» و هر ده قائد يك امير «فرمانده كل» داشت. هر فرماندهى، به عدّهاى افراد مركوب مىداد. دسته ديگرى از عيّاران مردان پياده بودند كه اين پيادهها هر يك به گردن خود زنگوله و صدفهاى زرد و سرخ آويخته بودند، عيّاران بيشتر دشمنان را با سنگ و فلاخن مىزدند و در اين قسمت مهارت بسزايى داشتند.»[١]
عيّاران در همه ادوار از ميان توده مردم برخاستند. به ويژه در دورانى كه ايران درگير با نيروهاى مهاجم غيرايرانى بود، حضور عيّاران در ميدان مقابله بيش از پيش به چشم مىخورد. نام پهلوانان و عيّارانى چون «عبدالرّزاق بيهقى» و «شاه اسماعيل صفوى» همواره در حيات اجتماعى اين مردم مىدرخشد.
در ايّام استيلاى قوم مغول بر بلاد اسلامى، «نهضت سربداران» خراسان نقش بزرگى را در مواجهه با اين قوم ايفا كرد.
«پهلوان عبدالرّزاق بيهقى» در سال ٧٣٨ ق. در رأس سربداران خراسان به سلطنت رسيد. وى از طريق سنّت پهلوانى و عيّارى، اوّلين حكومت شيعيان اهل بيت نبى اكرم (ص) را درخراسان ايجاد كرد.
تاريخ سربداران در ميان منابع و كتب، پراكنده و منتشر است، آنچه مسلّم است، اينان جمعيتى بودند صاحب حرفههاى مختلف كه بنا به احساس مسئوليت دينى در برابر قوم مهاجم مغول مردانه ايستادند.
يكى از رهبران بنام اين گروه شيخ حسن جورى بود. او طلبهاى بود از اهالى «جور» از توابع نيشابور. تحصيلات اوّليه خود را در زادگاهش به پايان بردو به مرتبه مدرّسى رسيد. از همان اوان جوانى مريد اهل حق و دوستدار ائمه و علما بوده و در پى تقوا و راه نجات سير و سلوك مىكرده است ... شيخ حسم با واسطه يكى از شاگردانش با شيخ خليفه آشنا و از مريدان او مىگردد.
تعليمات «شيخ حسن جورى» به ياران سربدارش حول محورهاى زير مىچرخيد:
١. جدايى ناپذير بودن دين و دولت از يكديگر يا به سخن ديگر پيوند ناگسستنى نهاد مذهبى با نهاد سياسى.
٢. تشيّع اثنىعشرى با تأكيد بر مسئله ولايت.
٣. تأكيد بر جهانبينى مهدويّت و به تبع آن مبارزه با ظلم و ستم و برقرارى عدل و عدالت در جامعه.[٢]
در بين اعضاى سربداران نوعى فتوّت كه ريشه در تاريخ اسلام داشت، رايج بود. «ابوالفرج بن جورى» در قرن ششم هجرى «عيّاران» را با «فتيان» يكى دانسته كه داراى تشكيلاتى بودهاند.[٣] و در مجموع «فتوّت و جوانمردى» از خصايل اصلى آنها شمرده مىشد.»[٤]
«حافظ ابرو» و صاحب «زبدة التّواريخ» درباره آغاز قيام سربداران روايتى خواندن ذكر مىكند:
«امير عبدالرّزاق كه از بزرگان ولايت بيهق بود، در قريه باشتين كه اكثر اهالى آن مريد شيخ حسن بودند (يعنى به تشيّع گرويده بودند) با عاملى (ماليات بگير) كه رئيس بود نزاع كرده و او را به قتل آورد. پس از آن او كه به فرط تهوّر و تهتك معروف بود در اين خصوص با اطرافيان خود به مشورت نشست. آنها اتّفاق كردند كه اختيار خود از كف ندهند و به بركندن ريشه ظلم و ستم برخيزند. آنها گفتند كه: اگر خداوند ما را توفيق دهد رفع ظلم و دفع ظالمان كنيم والّا سر خود را بر دار اختيار داريم و تحمّل جور و ستم نداريم. بدين ترتيب لقب سربدارى پيدا شد و از اين به بعد كار عبدالرّزاق بالا گرفت و به كارهاى بزرگ دست يازيد.»[٥]
مردان ديگرى نيز چون «پهلوان حيدر قصّاب» «پهلوان حسن دامغانى»، «كلو اسفنديار» و ... نقش ارزندهاى در برههاى از تاريخ مبارزات سياسى و نظامى مسلمانان به ويژه شيعيان ايفا كردند.
اگرچه نهضت سربداران بيش از ٥٠ سال دوام نياورد امّا برگ زرّينى در حيات سياسى پهلوانان پيرو مذهب ولايت و امامت بر جاى گذارد.
پىنوشتها:
[١]. آيينه پهلواننما، صص ١١٤- ١١٥.
[٣]. قيام شيعى سربداران، ص ٩٢.
[٤]. همان، ص ٩٧، به نقل از نگرشى بر جامعه اسلامى در ايران، ص ١٨.
[٥]. همان، ص ١٠١.
[٦]. همان، ص ١٣١.