ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٧ - امام زمان (ع) هدايت كننده قلب ها
فرد ديگر، مرحوم آقاى لطيفى نسب است كه سال گذشته فوت كرد و مدير هيئت امناى مسجد جمكران بود.[١] در اوايل تحصيل در مدرسه حاج حسن با هم بوديم. آن موقع ما ماهى ٢٥ تومان داشتيم كه ارزشمند بود. آقاى لطيفى ٣٠ تومان داشتند كه از تهران برايش مى فرستادند. يكى دو ماه نيامد و هر چه داشت فروخت و ديگر هيچ نداشت. هوا يخ بندان بود. با آب سحرى مى خورد و با آب افطار مى كرد. سه روز، افطار و سحرى اش با آب روز بود. روز سوم مى گويد خيلى بى حال شدم، خود را به سختى به اتاق رساندم تا شايد موقع نماز مغرب رمقى پيدا كنم و نماز بخوانم. ناگهان ديدم كليد برق را زدند. دو نفر وارد شدند [يك نفر ايشان حضرت صاحب الامر (ع) بودند] از او خواستند كه چاى درست كند. گفت: حتّى زغال هم ندارم. يكى از آن دو گفت: يك بسته زغال در پستو هست. مشتى چاى هم داد تا چاى درست كند. بعد به آن نفر همراه گفت: نان و كباب بگير و بياور. به من گفت: در گرفتارى ها نماز جعفر طيار بخوان. لازم نيست ٣٠٠ بار تسبيحات اربعه را در خود نماز بخوانى، بگذار بعد بخوان [بعد ديديم روايت هم به اين مضمون داريم]. اين پول را زير پتو بگذار و بدان كه ديگر فقر به سراغ تو نخواهد آمد. كباب آوردند و خوردند. آقاى لطيفى مى گفت: خجالت مى كشيدم به دهان حضرت (ع) نگاه كنم امّا مى ديدم تناول مى كنند. مقدارى كباب زياد آمد، فرمودند: اين را ببريد براى دوست ما ميرزا مهدى اصفهانى. (تا اين را گفت، من گفتم: منزلش كوچه حوض لقمان نبود؟ فرمودند: چرا.) بعد آقا رفتند و تا پارسال كه مرحوم لطيفى زنده بود، زندگى بسيار منظمى داشت. آن زمان در درس آيت الله ميلانى شركت مى كرد و گفته اند به درجه اجتهاد هم رسيده بود. ايشان صبح كباب را به در منزل ميرزا مهدى اصفهانى مى برد. ميرزا مهدى دم در مى آيد و مى پرسد: كباب كجاست؟ آقاى لطيفى مى گويد: كباب چى؟ گفتند: آقا خودشان اينجا بودند. مطالب خيلى روشن و تأييدات فراوان است.
بزرگان همه سرمست حضرت (ع) بودند. شيخ بهايى مى گويد:
مقصود من از كعبه و بتخانه تويى تو.
بابا طاهر مى گويد:
|
عزيزم كاسه چشمم سرايت |
ميان هر دو چشمم جاى پايت |
|
|
از آن ترسم كه ناگه پاگذارى |
نشيند خار مژگانم به پايت |