ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٥ - ديدار با محبوب
كارى نداشته باش.» با شنيدن اين سخن، روزبه آهى كشيد و نالان و گريان به نخلستان بازگشت و به كار خود مشغول شد.
روزبه درباره اين رويداد مىگويد: «من آن روز (هجرت رسول) اتفاقاً در بنىقريظه بر سر درخت خرما بودم و آن كسى كه مرا خريده بود، زير درخت نشسته بود. شخصى آمد و به او گفت: امروز كسى از مكه آمده و در قبا منزل كرده است و مردم مدينه دور او جمع شدهاند و ادعا مىكنند كه وى پيامبر خداست. من در بالاى درخت، وقتى اين سخن را شنيدم، از شادى نزديك بود كه پايين بيفتم. پس زود خود را به پايين درخت رساندم و به آن شخص گفتم كه چه اتفاقى روى داده است و موضوع چيست و آن كسى كه از مكه آمده، كيست؟ ارباب با شنيدن اين سخنان، مشتى بر من كوبيد و گفت: تو را با اين حرفها چه كار، برو و به كار خود مشغول باش. من رفتم و به كار خود مشغول شدم.»[١]
ديدار با محبوب
روزبه پس از شنيدن خبر ورود پيامبر به مدينه، در پى آن بود تا نشانههايى را كه راهب مسيحى گفته بود، با او تطبيق دهد. ازاينرو، شب هنگام، ظرف خرمايى را برداشت و به سوى محلّ زندگى پيامبر اكرم (ص) در محله قبا حركت كرد. او كه سراسر وجودش، شور عشق و شوق ديدار بود، با گامهاى استوار و دلى سرشار از صلابت ايمان و ديدگانى پر از اشك، مىرفت تا با ديدن جمال دلرباى پيامبر، چشمان منتظرش روشن شود و روح بىقرارش با شراب طهور وصل يار، حياتى دوباره يابد. او مىرفت تا نور الهى رسول خاتم در وجود پرالتهاب و ناآرامش بتابد و با نگاه پر مهر پيامبر، نهال عشق را در باغچه دلش آبيارى كند. روزبه همچنان راه مىپيمود تا به محله قبا رسيد.
ياران گرد پيامبر حلقه زده بودند. وقتى قامت زيباى آن حضرت را ديد، ديدگانش غرق نور و سرور شد. براى اينكه نشانههاى پيامبر خاتم را در وجود ايشان ببيند، ظرف خرما را با احترام نزد رسول خدا (ص) برد و گفت: «اين صدقهاى از سوى من است. آوردهام تا شما و همراهانتان از آن ميل كنيد.» پيامبر ظرف خرما را به يارانش داد و خود از خوردن آن پرهيز كرد. روزبه با ديدن اين صحنه، شادمان به سوى خانه حركت كرد. او با خود مىگفت: حال كه نشانه نخست درست بود، هر چه زودتر بايد نشانه دوم را بيازمايم. روز بعد نيز مقدارى خرما نزد رسول اكرم (ص) آورد و گفت: «اين تحفه و هديه را از من بپذير.» پيامبر با خرسندى آن را پذيرفت و مقدارى از آن را خورد. روزبه با اطمينان از درستى اين نشانه، خواست تا نشانه سوم را نيز در وجود پيامبر ببيند.
هنگامى كه پيامبر در قبرستان بقيع و در تشييع جنازه يكى از يارانش شركت كرده بود، كوشيد تا مهر نبوت را ميان دو كتف آن حضرت ببيند. رسول خدا (ص) كه دانست او در پى چيست، رداى خود را كنار زد و روزبه با ديدن مهر نبوت، بر پيشانى مبارك آن حضرت بوسه زد و به شدت گريست. سپس داستان غريبى خود را براى رسول خدا (ص) و يارانش بيان كرد.[٢] پيامبر نيز او را در آغوش گرفت و «سلمان» ناميد.[٣]
پىنوشتها:
[١]. ابن اسحاق، سيرة النبى، ص ٨٧.
[٢]. خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج ١، ص ١٦٣.
[٣]. مجلسى، بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٣٥٥.
[٤]. ابن هشام، السيرة النبوى، ج ١، ص ٢٢٨؛ ابن كثير، السيرة النبوى، تحقيق: مصطفى عبدالواحد، ج ١، ص ٢٩٦.
[٥]. ياقوت حموى، معجم البلدان، ج ٢، ص ١٩٦.
[٦]. تاريخ بغداد، ج ١، ص ١٦٤؛ سيدمحسن امين، اعيان الشيعه، ج ٧، ص ٢٠٨.
[٧]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج ١، ص ٣٢٨.
[٨]. بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٣٥٩.
[٩]. ابن حجر عسقلانى، الاصابة، ج ٣، ص ١٤١؛ جعفر سبحانى، طبقات الفقهاء، ج ١، ص ١١٧؛ ابن اثيرجزرى، اسدالغابه فى معرفة الصحابه، ج ٢، ص ٣٤٧.
[١٠]. ابن سعد سمعانى، الانساب، تحقيق: عبدالله البارودى، ج ٢، ص ٥١٦.
[١١]. بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٣٦٨.
[١٢]. رفيع الدين اسحاق بن محمد همدانى، سيرت رسول اللّه، تصحيح: اصغر مهدوى، تهران، ج ١، ص ١٨٩.
[١٣]. سيره ابن اسحاق، ص ٨٧.
١٤. حلى الاولياء، ج ١، ص ١٩٠.
[١٥]. سيره ابن كثير، ج ١، ص ٢٩٧؛ سيره ابن اسحاق، ص ٨٧.
[١٦]. بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٣٤٧.
[١٧]. نك: على موسوى گرمارودى، آيينهداران آفتاب، صص ٢٢٥- ٢٣٠.
[١٨]. نك: سيره ابن اسحاق، ص ٨٧؛ سيره ابن هشام، ج ١، ص ٢٢٩؛ ابوالفرج ابنجوزى، صف الصفوه، تحقيق: محمود فاخورى و محمد روّاس قلعهجى، ج ١، صص ٥٢٣ و ٥٢٤.
[١٩]. نك: سيره ابن اسحاق، ص ٨٨؛ سيره ابن هشام، ج ١، ص ٢٢٩.
[٢٠]. نك: سيره ابن هشام، ج ١، ص ٢٢٩؛ ابن كثير، البداى و النهاى، ج ٢، ص ٣٨١.
[٢١]. سيره ابن كثير، ج ١، ص ٢٩٧؛ البداى و النهاى، ج ٢، ص ٣٨١.
[٢٢]. ابن منظور، مختصر تاريخ دمشق لابن عساكر، تحقيق: روحيه النحاس، ج ١، ص ٣٠١.
[٢٣]. شمس الدين ذهبى، سير اعلام النبلاء، ج ١، ص ٥٠٧.
[٢٤]. سيرت رسول اللّه، ج ١، ص ١٩١؛ سيره ابن اسحاق، ص ٨٩.
[٢٥]. سيرت رسول الله، ج ١، ص ١٩٢.
[٢٦]. سيره ابن كثير، ج ١، ص ٢٩٩؛ البداى و النهاى، ج ٢، ص ٣٨١.
[٢٧]. نفس الرحمان، ص ٤٢؛ بحارالانوار، ج ٢٢، صص ٣٥٦ و ٣٥٧.
[٢٨]. موصل امروزه شهر بزرگى در عراق است كه ميان دو رود دجله و فرات، نزديك اربيل در شمال غربى بغداد قرار دارد. علىاكبر دهخدا، لغتنامه، ج ١٤، ص ٢١٨٠٢.
[٢٩]. سير اعلام النبلاء، ص ٥١٠.
[٣٠]. معجم البلدان، ج ٥، ص ٢٨٨.
[٣١]. سيره ابن هشام، ج ١، ص ٢٣١؛ سيرت رسول الله، ج ١، ص ١٩٢؛ بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٣٦٣.
[٣٢]. معجم البلدان، ج ٤، ص ١٥٨.
٣٣. البداى و النهاى، ج ٢، ص ٣٨٢.
[٣٤]. سيرت رسول الله، ج ١، ص ١٩٢.
[٣٥]. سير اعلام النبلاء، ج ١، ص ٥٠٩؛ سيره ابن هشام، ج ١، ص ٢٣٢؛ البداى و النهاى، ج ٢، ص ٣٨٢.
[٣٦]. لغتنامه دهخدا، ج ١٥، ص ٢٣٠٥٣.
[٣٧]. ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج ٤، ص ٧٨؛ سيره ابن كثير، ج ١، ص ٣٠٠؛ البداى و النهاى، ج ٢، ص ٣٨٢.
[٣٨]. سيره ابن هشام، ج ١، ص ٢٣٢.
[٣٩]. سيرت رسول اللّه، ج ١، ص ١٩٤؛ البداى و النهاى، ج ٢، ص ٣٨٢.
[٤٠]. همان، ص ١٩٥؛ بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٣٦٥؛ سيره ابن كثير، ج ١، ص ٣٠١.
[٤١]. بحارالانوار، ج ٢٢، ص ٣٥٩.