ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٠ - سوشيانس
پيشينه موعود گرايى در ايران
على رفيعى[١]
اشاره:
اميد بشر به ظهور نجات بخشى يگانه و در هم كوبنده تمام آثار ظلم و نفاق در جهان، چنان در ميان اديان گوناگون در اقصى نقاط جهان چنان پررنگ و هويداست كه بىشك مىتوان انديشه موعودگرايى را وجه اشتراك عمده اى براى اديان اصيل و ريشه دار كلّ تاريخ جهان برشمرد. اصولًا حضور انديشه ظهور منجى در ساختار كلى اديان نشانگر نوعى پختگى و اصالت در آنهاست، چه دستورات آن دين علاوه بر ارائه دستورات و شرايعى براى پايبندى متدينين بدان، آغاز و انجام جهان را نيز به خوبى به تصوير كشيده و با قرار دادن جايگاهى براى ظهور منجى تاريخ حيات بشر را با بازگشت به اصالتهاى نيك سرشت و پاكترين پديدههاى زندگى بشرى، به انجام مىرساند.
هدف اين مقاله تبيين و واكاوى جايگاه موعود و انديشه موعودگرايى در ميان اديان ايران باستان، به ويژه دين زردشتى و به تبع آن دين مانوى و مزدكى است. شرح مبسوطى از تمام آنچه در ميان متون كهن اين اديان و نيز پژوهشهاى نوينى كه سعى در بازشناسى مبانى اساسى و انديشهاى آنها داشته اند، پيش از اين در مقالهاى در همين نشريه در اختيار علاقمندان قرار گرفته است[٢]، ليكن در اين سطور به ارائه شمهاى كلان و كلّىنگر به چرايى، چگونگى و فلسفه حضور موضوع ظهور منجى در اين اديان خواهيم پرداخت.
سوشيانس:
در متون اصيل زردشتى به ويژه اوستا، منجى دين زردشت «سوشيانس» ناميده شده است، اين عبارت تركيبى از ريشه كلمه پهلوى «سو»، و به معناى سود و منفعت است.[٣] شايد در ميان متون كهن پهلوى- اوستايى معانى ديگرى را نيز براى اين گزاره يافت، ليكن آنچه در اين ميان از اهميت بيشترى برخوردار است موارد اطلاق اين مفهوم و نحوه بهرهبردارى متون شرعى و مذهبى دين زردشتى از آن است. به درستى نمىتوان موارد متعدّد اطلاق سوشيانس را در متون زردشتى احصاء نمود، فى المثل در جايى از اوستا سوشيانسها سه تن انگاشته شدهاند كه بنا بر جهان بينى دين زردشت كه زمان كلى عالم را به چهار بخش عمده سه هزارساله تقسيم مىكند و وظيفه هريك از سوشيانسها در نقاط عطف انتقال و تبديل اين بخشها به يكديگر به وظيفه خويش عمل مىكنند.[٤] از سويى ديگر گاه سوشيانس به امرى مفرد و واحد اطلاق شده كه در اين صورت منظور سوشيانس سوم خواهد بود.[٥]
شروح و تفاسير متعدد و بعضاً متباينى در ميان متون زردشتى كه سابقهاى بالغ بر ٦ قرن پرفراز و نشيب را برخود ديده است، يافت مىشود. چنانكه آمد، بدويت آيين و ابتدايى بودن تعاليم آن باعث شده كه تفاسير اوليه از سوشيانس با آنچه در كتب پهلوى دين زردشت در آستانه ظهور اسلام به رشته تحرير در آمده است در ماهيّت و نه ذات تفاوت داشته باشد. روايات اكثراً با مضامين اسطورهاى گاهاً دور از ذهنى ممزوج و عجين شدهاند، ليكن به طور كلّى مىتوان به موارد اتّفاق قاطبه روايات به شرح ذيل اشاره كرد:
نهادهاى پاك سيرت سه سوشيانت كه از نسل زردشت در درياچهاى اسطورهاى به نام «كيانسه» پنهان شدهاند، در زمانهاى مقتضى و از طريق سازوكارى اسطورهاى پاى به عرصه وجود و اصلاح جهان مىنهند.[٦] بنابر گمانهزنىهاى دراز دامن درباب مكان كنونى درياچه فوقالذكر، به احتمال بسيار زياد اين درياچه، همان درياچه هامون كنونى است.[٧]