ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٨ - تاريخچه ايران بعد از اسلام
توجّه كشورهاى اروپايى آن روزگار واقع شد. امپراتورى نوپاى عثمانى خطرى بزرگ براى كشورهاى اروپايى كه به عصر رنسانس نزديك مىشدند به شمار مىرفت. امّا ديرى نپاييد كه نيروى بزرگترى ميان اين دو درگرفت. بار ديگر آتش تعصبات مذهبى با رنگى سياسى امّا در حاشيه غربى ايران شعلهور گرديد. پيامد اين جنگهاى فرساينده، كم شدن فشار عثمانيان برجمهورىها و امپراتورىهاى اروپا و گشايش راه پرسود بازرگانى خاور زمين بود.
دودمان تازهاى كه در ايران پا گرفت و از ٩٠٧ تا ١١٢٨ ق در اين سرزمين حكومت راندند فرزندان سلسلهاى از صوفيان بودند كه سرحله آنان شيخ صفىالدّين اردبيلى بود. اين مرشدان تاجدار كه بازماندگان دوره پرادبار مغول و آشتى مذاهب آن دوره بودند و در امور دينى تسامح بسيار داشتند، اندك اندك از صوفىگرى ره به سوى شيعه اماميّه گشودند. برخى از اختلاف شيخ صفى كه به جانشينى او نيز رسيدند در ميان مريدان خود مرتبهاى الهى يافتند. شيخ على سياهپوش (٨٣٠ ق) نخستين مرشدى بود كه از مذهب اهل سنّت به مذهب شيعه گرويد. صفويان ايلات هوادار خود را قزلباش (سرخ كلاه) مىخواندند و خود نيز چون مريدان كلاهى دوازده تركبه نشانه دوازده امام (ع) بر سر مىگذاشتند. شيخ ابراهيم مرشدى بود كه لقب سلطان يافت و پسرش جنيد از چنان نفوذ مذهبى و سياسى بهرهمند بود كه اوزون حسن خواهر خود را به زنى وى داد. اعمال فشار سلاطين سنّى مذهب و متعصّب عثمانى بر شيعيان (كشتار ٤٠ هزار شيعه آسياى صغير به فرمان سلطان سليم اوّل تنها به خاطر اينكه در جنگ با شاه اسماعيل از پشت سر ايمن باشد) و نيز حملات پياپى ازبكان به خراسان، سبب گرديد كه تمامى شيعيان فلات ايران به زير علم شاه اسماعيل فراز آيند. فرمانروايان صفوى با برخوردارى از حمايت فداييان قزلباش و تركان شيعه مذهب، كشورى يكپارچه ولى ناهمگون پديد آوردند كه حاكميّت آن براى نخستين بار در دست شيعيان امامى بود. تا اين هنگام تشيّع همه مراحل افت و خيز يك مذهب را گذرانده بود و دربار صفوى چيزى بر اين تشيع نيفزود، به جز تدوين و تنقيح اصول و مفاهيم و گرد آوردن علماى دينى در گستره جغرافيايى ايران آن روز، با دستاندازى ازبكان سنّى به خاك ايران بار جنگهاى فرساينده سنگينتر شد. از ديگرسو، كشاكش ميان شاهان با سران قزلباش و بعد شاهسونها كه خود ساخته شاه عبّاس اوّل (م ١٠٣٨ ق) در برابر قزلباش بودند، دستگاه گسترده دربار و نفوذ خواجهسرايان و ملاباشىها، بىدانشى سلطان حسين كه از تعصّب و خامى دست به كشتار سنّيان گشوده بود، با حمله شورشيان افغان به يكباره رنگ باخت، با تسليم اصفهان در ١١٣٥ ق بزرگترين فرمانروايى شيعه مذهب از ميان رفت تا باز از ميان فرو دستان ايلات قزلباش (افشار) جنگجويى به نام نادر به پا خاست و زودتر از آنچه گمان مىرفت، دوباره يكپارچگى كشور را به دست آورد. سرانجام وى در قورولتاى بزرگ دشت مغان (١١٤٩ ق) با تحميل شرايطى از جمله اتّحاد ميان شيعيان و سنّيان به ناخرسندى ظاهرى خود در قبول تاج و تخت ايران پايان داد. هدف نادر در اين اتّحاد، پايان دادن به سركشى و عصيانهاى سنّيان ايران و جنگهاى بىامان «باب عالى» بود، امّا اين طرح بر روى ورقپارههاى قورولتاى مغان به جا ماند. قتل نابهنگام نادر همه چيز را از هم پاشيد. فرمانروايى مردمى كريمخان زند (م ١١٩١ ق) هم نتوانست اوضاع آشفته را سر و سامان بخشد.
دوره حكومت ديرپاى قاجاريان (١٢١٠- ١٣٣٩ ق) دوره پرتلاطم حركات اجتماعى و سياسى و نيز دوره آشنايى هرچه بيشتر مردم ايران با فرهنگ و تمدّن اروپايى