ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - واژه عجم در قرآن كريم
غير از معناى اصلى و واقعى آن، كه مطلق افراد غيرعرب باشند، از نظر استعمال، معنا و مفهوم ديگرى دارد كه با معناى اصلى آن به طور كامل موافقت نمىكند.
چنانكه اين معنا بر صاحب «مجمع البحرين» و كتاب «المنجد فى اللغة» پوشيده و مستور نمانده و هر دوى آنها، آن را تصريح كردهاند.[١] و[٢] بنابراين كلمه «عجم» نيز مانند كلمه «فرس» در لغت عرب يكى از عناوين مشهور ايرانيان است.
واژه عجم در قرآن كريم
واژه عجم در قرآن كريم با لفظ اعجمى[٣] آمده است، ولى مفهومى كه اين لغت در قرآن شريف دارد با مفهومى كه در اصطلاح عرب در مورد ايرانيان به كار مىرود، تفاوت بسيار دارد.
زيرا: كلمه اعجمى در اصطلاح قرآن مجيد به معنى غيرفصيح و لكنت در زبان است و به كسى گفته مىشود كه نقصى در بيان او باشد، مثلًا قرآن كريم مىفرمايد: «وَلَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ.»[٤]
اگر قرآن را غيرفصيح نازل مىكرديم و الفاظ و معنايش نمىشد، مىگفتند: چرا آياتش مفصل و روشن نشده است، آيا مىشود قرآن اعجمى يعنى: غير فصيح بوده و پيغمبر عربى و فصيح باشد.[٥]
در آيه ديگرى كه قرآن كريم موضوع اتّهام مخالفان را به پيغمبر اكرم (ص) مطرح ساخته، در مقام رد گفتار نابخردانه كفار و مشركان چنين آمده است: «وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ، لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ»[٦] ما مىدانيم كه كفار مىگويند، اين قرآن را بشرى به او تعليم مىدهد (اينان توجه ندارند) كه زبان يا لغت آن كس كه تعليم قرآن را به او نسبت مىدهند، غير فصيح و غير عربى است ولى اين قرآن زبان فصيح و عربى آشكار است.»
اينك به رواياتى چند كه درباره عجم وارد شده و مقصود از آن ايرانيان مىباشند، توجه فرماييد:
١. در «سفينةالبحار» ماده عجم مىنويسد: عبدالله بن عمر از رسول خدا (ص) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: در عالم رؤيا گوسفندان سياهى را ديدم كه گروه انبوهى گوسفند سفيد داخل آنها شدند.
مردم از آن حضرت پرسيدند يا رسولالله اين خواب را شما چگونه تعبير فرمودهايد؟
فرمود: «تعبير خواب من اين است كه عجم، هم در دين شما داخل خواهد شد، و هم در خون و نسب شما يعنى: هم به دين شما ايمان خواهد آورد، و هم با شما ازدواج خواهند كرد و خونش با خون شما مخلوط خواهد شد.»
مردم با تعجب پرسيدند: يا رسولالله، عجم دين اسلام را خواهد پذيرفت و در خون ما با ما شريك خواهند شد؟! فرمود: «آرى. اگر ايمان به ستاره پروين آويخته باشد، مردمانى از عجم بدان دست خواهند يافت ..»[٧]
مؤيّد اين روايت كه منظور از عجم خصوص ايرانيان است همان رواياتى است كه قبلًا درباره فارس يادآور شديم و ديگر تكرار نمىكنيم.
٢. در جلد پنجم «صحيح» ترمذى، در باب «برترى عجم» مىنويسد: رسول خدا (ص) سوره جمعه را هنگام نزول، بر اصحاب مىخواند تا به اين آيه شريفه رسيد: «وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ؛[٨] و ديگرانى كه هنوز به ايشان ملحق نشده اند» مردى گفت يا رسول الله، اينها چه كسانى هستند كه هنوز به ما ملحق نشدهاند؟ حضرت به او جواب نداد، و راوى گفت: سلمان در ميان ما بود، حضرت دست مبارك خويش را بر سلمان نهاد و فرمود: «به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست اگر ايمان در ميان ستاره پروين و در آسمانها باشد، مردانى از اين گروه بدان دست خواهند يافت.»[٩]
٣. در تفسير «مجمع البيان» ذيل آيه شريفه «وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يَلْحَقُوا بِهِمْ.»[١٠] از امام باقر (ع) نقل شده است كه فرمود:
«آنها عجمها و كسانى هستند كه به لغت و زبان عرب تكلّم نمىكنند.»[١١]
٤. در تفسير على بن ابراهيم قمى، در ذيل آيه شريفه «وَلَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمِينَ فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنِينَ؛[١٢] اگر قرآن را بر فردى عجم فرو مىفرستاديم اينان [يعنى: عربها]، هرگز ايمان نمىآورند. از امام صادق (ع) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: آرى، اگر قرآن بر عجم نازل شده بود، عرب بدان ايمان نمىآورد، ولى بر عرب نازل گشت و عجم ايمان آورد و اين فضيلت عجم است.[١٣]
٥. مرحوم شيخ مفيد (ره)، در كتاب «اختصاص» مىنويسد:
چنين به ما رسيده است كه روزى از روزها سلمان فارسى، رضى الله عنه، وارد مسجد رسول خدا (ص) گرديد، و اصحاب و ياران پيغمبر اكرم (ص) از او تجليل كردند و مقدمش را گرامى شمردند و به خاطر بزرگوارى، محترم بودن، ريش سفيدى و مكان و منزلتى كه نزد رسول خدا (ص) داشت او را در صدر مجلس نشانيدند.
طولى نكشيد كه عمر بن خطاب وارد شد، و در ميان اصحاب، سلمان فارسى را ديد كه در صدر مجلس نشسته است. نگاهى به سلمان انداخت و گفت: اين مرد عجمى كه در صدر مجلس نشسته است ديگر چه كسى است؟![١٤]
اين سخن به گوش پيغمبر اكرم (ص) رسيد، حضرت به منبر رفت و خطبه خواند و فرمود:
«به درستى كه مردم از زمان آدم ابوالبشر (ع) تاكنون مانند دانههاى شانه به هم پيوسته و مرتبط و يكسانند، و هيچ عربى بر هيچ عجمى و هيچ سرخ پوستى بر هيچ سياه پوستى فضيلت و برترى ندارد مگر به وسيله تقوى،