ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٥ - تاريخچه ايران بعد از اسلام
نام
نام ايران از واژه اوستايى ائيريانه وئجه= ايران ويج (سرزمين آريايىها) گرفته شده و در دوره ساسانيان و نيز در كتابهاى تاريخى و جغرافيايى بعد از اسلام به صورت ايرانشهر [=كشور ايران] آمده است. نام كنونى كه در دوره اسلامى نيز به كار مىرفته ظاهراً پس از سده سيزدهم شمسى رسميت يافته است. اروپاييان علاوه بر ايران، واژههاى پرس و پرشيا را- كه يونانيان به سرزمين پارس اطلاق مىكردند- نيز به كار مىبرند.
اديان و مذاهب
ايران بزرگترين جمعيّت شيعى جهان را داراست. امروزه ٨/ ٩٨% مردم اين سرزمين مسلمانند كه ٩١% را پيروان مذهب تشيّع تشكيل مىدهند و پيروان مذهب اثنىعشرى قريب به اتّفاق دارند. پيروان ديگر فرق شيعه چندان زياد نيستند و آمار دقيقى از آنان در دست نيست. پيروان مذاهب اسماعيلى در شهرهاى قاين، گناباد، كرمان و محلّات بيش از ديگر شهرها تجمّع دارند. فرقه شيخيه بيشتر در كرمان ساكنند و از غلّات شيعه اهل حق در آذربايجان و باختران پراكندهاند. ٨/ ٧% پيروان اهل سنّت اين كشور بيشتر در شهرهاى مرزى و در ميان ايلات و عشاير زندگى مىكنند. تركمن و ازبك (بيليشها) كه حنفىمذهباند، در شهرهاى گنبد، بندر تركمن و آبادىهاى دشت گرگان پراكندهاند. سنّيان كرد كه شافعىمذهباند بيشتر در آذربايجان غربى، كردستان و باختران زندگى مىكنند. ايلات و شهرنشينان سيستان و بلوچستان عموماً سنّىمذهبند. از شهرهاى خراسان، تايباد، تربت جام و تربت حيدريه را مىتوان نام برد كه بيشتر مردم آن مذهب تسنّن مىورزند. پيروان ديگر اديان، مسيحيان (ارمنيان اروميه و تبريز، فريدن و جلفاى اصفهان و نيز آسوريان و كلدانيان) ٧/ ٠ درصد، يهوديان (تهران، كاشان، شيراز، اصفهان، باختران و نواحى جنوبى) ٣/ ٠ درصد، زرتشتيان (اصفهان، يزد، تهران، كرمان) ١/ ٠ درصد كلّ جمعيّت اين كشور را تشكيل مىدهند و ١/ ٠ درصد بقيه پيروان ديگر مذاهب و فرق هستند.
تاريخچه ايران بعد از اسلام
سپاهيان مسلمان طى ١٨ سال سرتاسر فلات ايران را درنورديدند و خود را به كران آمودريا (جيحون) رساندند. جور و بيداد كارگزاران اموى ايرانيان را براى مبارزه به زير پرچم علويان كشاند و قوامى دوچندان به اين جنبش بخشيد. در شورش بزرگ عراق و خوزستان به رهبرى مختار بن ابوعبيده ثقفى (٦١- ٦٧ ق) ايرانيان كه «جند حمراء» خوانده مىشدند شركت فعّالى داشتند. بعدها شورشهاى بسيار در سرزمينهاى دوردست خلافت برپا شد. از مهمترين آنان كه بعدها به شكل نهضتى مذهبى و دودمانى حكومتگر در ايران شكوفا شد، قيام زيد بن على (ع)، فرزند امام زينالعابدين (ع) در كوفه بود با مرگى حماسى، در ١٢١ ق انشعابياز شيعيان را موجب گرديد كه به زيديه شهرت يافتند. چهار سال پس از آن پسرش يحيى بن زيد در خراسان بيرون آمد و از نصر بن سيار شكست خورد و با كشته شدنش نهضت شيعه يكسره به درون ايران و سرزمين طبرستان كشانده شد. فشار روزافزون حكّام خلافت اموى در ايران، گروههاى مسلمان را به گرد افرادى كه به گونهاى با خاندان پيامبر (ص) بستگى داشتند، جمع مىكرد از اينان داعيى به نام محمّد بن على- نواده عبّاس، عمّ پيامبر (ص)- بود كه دعوتش به نهضت سياهجامگان به رهبرى ابومسلم در خراسان و روى كار آمدن عبّاسيان يارى كرد. سرانجام با شكست مروان حمار (١٣٣ ق) قدرت عربى خالص از ميان رفت و عنصر ايرانى پا در حكومت گشود. عبّاسيان شيعه نبودند، امّا از جمله مواعيدشان كينخواهى زيد بن على (ع) و يحيى بن زيد بود. شيعيان علوى به اين جنبش اميد بسته و در آن شركت جستند، امّا چون كار نهضت به فرجام رسيد، عبّاسيان تيغ در ميان ياران ديرين نهادند و يا كشته شدن ابوسلمه خلال، عنصر پرنفوذ شيعى نهضت آن هم به دست كسان ابومسلم، اين اميد را يكسره نقش بر آب كردند. در ١٣٤ ق سپاه علمان عبّاسى شورش مردم بخارا به رهبرى شريك بن شيخ المهرى شيعى را در خون فروشند. شيعيان (علويان) در برابر اين رويارويى دو راه پيش گرفتند: آنانى كه در ايستادند، همانند زيديان و اسماعيليان و به شهرهاى دوردست و كوهها براى نبرد پناه بردند و آنانى كه به گونهاى سازش تن دادند. مأمون كاردانترين خليفه عبّاسى به واسطه گستردگى قلمرو پدرش و به خاطر تكيه دادن به نيروهاى جنگجوى شيعى براى پيروزى بر امين، برادرش، در خراسان مىزيست. وى با شيعيان روابطى حسنه داشت و براى رضايت ايشان، امام على بن موسى