ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - امام زمان (ع) هدايت كننده قلب ها
را به آروزهاى دنيا و آخرت برسان و به وسيله او، بيش از آنچه ما خواهانيم به ما بده، اى بهترين درخواست شدگان و گشاده دست ترين عطا كنندگان، سينه هاى ما را با ظهورش شفا بخش و به وسيله او عقده دل هاى ما را بر طرف كن و ما را بدو، بدان حقّى كه مورد اختلاف است، به اذن خود، راهنمايى كن كه به راستى، تو هر كه را بخواهى به راه راست هدايت مى فرمايى و به دست او ما را بر دشمنانت و دشمنانمان نصرت ده، اى معبود بر حق؛ آمين.»
[پرسش اين است] ما كه نام همه معصومان (ع) را برده بوديم، چرا فقط برآمدن حاجاتمان را از آن حضرت مى خواهيم؟ [به همان دليل كه گفته شد] [نكته سوم اينكه] دعاى ندبه را كه مى خوانيم، اوّل مى گوييم: «أين ... أين ...؛ كجاست ... كجاست ...» بعد مى گوييم: «بأبى أنت؛ جانم به فدايت» در دعاى افتتاح رنج هاى درونى جامعه خودمان را بيان مى كنيم، امّا دعاى ندبه، بيان رنج هاى برونى (جهانى) است. «كجاست آن كسى كه براى ريشه كن كردن ستمگران آماده شده است و كجاست آن مايه اميد براى از بين بردن ستم و تجاوز، كجاست آنكه ذخيره شده براى نو كردن فريضه ها و سنّت ها و ... كجاست آن در هم شكننده شوكت زورگويان، كجاست ويران كننده بناهاى شرك و دورويى، ... كجاست نابود كننده سركشان و متمرّدان.» آن امام عدل (ع) است كه ريشه ظلم و بيداد را محو مى كند. در اين فراز از دعا، بيست و نه نوبت مى گوييم: «كجاست؟» و بيست و يك نوبت مى گوييم: «بأبى أنت و امّى؛ پدر و مادرم به فدايت باد» بعد از آن مى گوييم: «بنفسى أنت؛ جانم به قربانت» تو آن غايبى هستى كه در ميان ما زندگى مى كنى.
امام زمان (ع) هدايت كننده قلب ها
بارها در سخنان امام خمينى (ره) آمده است كه «به بركت امام زمان (ع) اين كار صورت گرفت»، آن حضرت (ع) پشتيبان مردم است، قلب ها را ارشاد مى كند، متوجّه مى كند و به دل مى اندازد كه اين كار را انجام بدهيد. او به لب ها مى اندازد و عده اى را گرد مى آورد و آنان را محكم و تزلزل ناپذير مى سازد. من در اينجا مى خواهم دو نمونه از اين محكم كردن [قلب] ها را ذكر كنم: شاه مى خواست به ديدن آيت الله بروجردى (ره) برود. آقاى بروجردى گفته بودند، اينكه او بيايد و من در مقابل او برخيزم درست نيست؛ او مردى شرابخوار و مزدور اجنبى است. من در اندرون خانه مى ايستم و بعد از آنكه آمد، بر او وارد مى شوم. شاه وارد شد و علمايى كه در آن مجلس بودند، طبق دأبى (روشى) كه داشتند، برمى خاستند، امّا ديدند يك سيد نشسته است؛ همه برخاسته بودند ولى آن يك سيد نشسته بود. بعداً كه امام خمينى (ره) به مرجعيت رسيدند، شاه پرسيده بود، اين سيد كيست؟ در جوابش گفته بودند: اين همان است كه آن روز برنخاست.
و نمونه ديگر اينكه، امام (ره) به شاه فرمان دادند كه مراعات دين را بكن، شاه پاسخ داده بود: از خدا مى خواهم شما ارشاد عوام بكنيد، امام خمينى فوراً به او نوشتند: «چون گفته اى ارشاد عوام بكنيد، به تو و دولتت مى گويم ....» يعنى تو و دولتت عامى تر از همه هستيد. اين قوّت رشد چشم گير در اين انسان بزرگ از كجا سرچشمه مى گيرد؟
ايشان در پاريس مصاحبه اى داشتند، فرمودند: فردا جمعه است يك ساعت مصاحبه را به تأخير بيندازيد. جمعه براى غسل جمعه و ناخن گرفتن و خواندن دعاى ندبه است. مى گوييم: هل إليك يا بن احمد سبيلٌ فتلقى، هل يتّصل يومنا منك بغده فنحظى.»
يكى از حظوظ (لذّت هاى) زندگى بنده ديدن دو نفر بود؛ يكى ميرزا مهدى اصفهانى و ديگرى امام خمينى (ره). ميرزا مهدى اصفهانى حضرت مهدى (ع) را در مكاشفه مى بيند كه شال سبزى به كمر بسته و رويش نوشته است: «طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوقٌ لإنكارنا»؛ اگر پايه معارفتان را از غير مكتب ما قرار دهيد ما را انكار كرده ايد. چنان از اين سخن تحت تأثير قرار مى گيرد كه همه مشهد را تكان مى دهد و مى گويد فلسفه و عرفان را بخوانيد ولى اينها پايه نيستند. پايه معارف اهل بيت (ع) از خود ايشان است.
من در طول عمرم، بزرگانى را درك كردم؛ يكى ميرزا جواد آقاى تهرانى، از شاگردان ميرزا مهدى اصفهانى است. او به قدرى والا بود كه من كسى را خودْ كشته تر از او نديدم. وصيت كرد كه برايش مراسم روز سوم و هفتم و چهلم و سالگرد نگيرند و برايش سنگ قبر نگذارند [الآن قبرش سيمانى است] به ايشان گفتند، براى شما نزديك ترين جاها را به قبر مطهّر حضرت رضا (ع) قرار مى دهيم. فرمود: «از قبر هارون به امام نزديك تر مى شود؟ من را هر جا باشد- ولو در بيابان- دفن كنيد.» از اشخاص ضدّ انقلاب با ايشان تماس گرفتند و گفتند اينقدر درباره امام خمينى (ره) صحبت نكن تو را مى كشيم. گفته بود: من ساعت ٧ صبح از كوچه مستشار به سمت مسجد حاج ملّا حيدر حركت مى كنم. آن موقع بياييد كه من به بهشت برسم و شما هم گرفتار نشويد، آن موقع خلوت است مى توانيد فرار كنيد.