ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٠ - تشنگى جهان براى ظهور منجى
ما- البتّه خودم نيز بارها تجربه كرده ام- مى گفت: در يك جلسه مذاكره بزرگ صنعتى از شركت «زيمنس» و «آ. ا. گِ» در آلمان بودم. گفت: از حضّار اجازه خواستم كه براى يك ربع جلسه را ترك كنم، گفتند: براى چه؟ گفتم: وقت عبادتم است و بايد نماز بخوانم. گفت: وقتى رفتم و آمدم، چنان نگاه جمع به من احترام آميز بود كه انگار گنج بزرگى دارم كه آنها فاقد آن هستند. شما از تبليغات سياسى و جنجال هاى رسانه اى كه آنجا رايج است و بين فرهيختگان آنها اثر ندارد، صرف نظر كنيد. گرايش عمومى و گرايش اساسى فرهيختگان چيز ديگرى است. يك خاخام انگليسى در كتابى نوشته بود: گروه گروه، مردم به دين مى گروند؛ پروتستان ها كاتوليك مى شوند، كاتوليك ها مسلمان مى شوند و يهودى ها بودايى مى شوند.
اين گرايش به سمت دين، گرايشى است كه نام آن را «منجى گرايى» مى گذاريم. بشر به دنبال نجات است. حجاب هاى ايدئولوژى ها و ايسم هاى غربى برداشته شده ولى حجاب بزرگ ترى باقى مانده است و آن حجاب بزرگ، ادّعاى مسلمانى ماست. ما حجاب بزرگى براى پنهان كردن حقيقت اسلام شده ايم. اسلام را چنين معرفى كرده ايم: يعنى من و ما، و اين بزرگ ترين ظلم به اسلام است. اگر روزى به اين ظلم آگاهى پيدا كنيم و از خدا بخواهيم كه به ما كمك كند تا از اين حجاب بگذريم آن زمان، زمان ظهور است؛ ظهور حقيقت اسلام كه در چهره مبارك ولى عصر (ع) جلوه گر است.
ذكرى كه مرحوم عارف بالله شيخ رجبعلى خيّاط معتقد بود كه اگر كسى طى مدّتى، هر شب آن را به تعداد معينى تكرار كند حتماً به رؤيت حضرت ولى عصر (ع) نايل مى شود اين بود: «ربّ أدخلنى مدخل صدقٍ و أخرجنى مخرج صدق و اجعلنى من لدنك سلطاناً نصيراً.» در كتاب «كيمياى محبّت» آمده است كه: يكى از علما- كه مرحوم شده است- اين را شنيد و ٤٠ شب در شهرى دور از تهران آن را به جا آورد و بعد به مرحوم شيخ گفت كه من امام (ع) را نديدم. ايشان گفت: چرا، ديديد و نشناختيد. گفت: چطور؟ گفتند: آن شخصى كه در مسجد، بعد از نماز به شما گفت كه انگشتر را به دست چپ كرده ايد و مكروه است و شما جواب داديد «كلّ مكروهٍ جائزٌ» يعنى هر چه مكروه است مى شود انجام داد، آن حضرت (ع) بود. ايشان ديد نه تنها امام را زيارت كرده، بلكه جواب امام را داده و توصيه حضرت را هم نپذيرفته است. عجيب است كه در قرآن مجيد دو ذكر را خداوند به پيامبر ياد مى دهد كه شب ها آن را از خاطر نبرند. در سوره مباركه اسراء (آيات ٨٠ و ٨١) است كه مى فرمايد: «و قل ربّ ادخلنى مدخل صدق و أخرجنى مخرج صدقٍ واجعلنى من لدنك سلطاناً نصيراً و قل جاء الحق و زهق الباطل إنّ الباطل كان زهوقاً»؛ وارد شدن از در صداقت به هر كارى و خارج شدن از همان در صداقت. در اين صورت است كه خداوند «سلطان نصير» يعنى حجّت قاطع خود را به ما مى نماياند، يعنى حق مى آيد و باطل مى رود، زيرا با ظهور حق، باطل خود به خود رفتنى است. امّا متأسّفانه مشكل بزرگ امروز ما كذب است كه امّ المعاصى است. امشب چيزى مى گوييم، فردا تكذيب مى كنيم، پس فردا تكذيبمان را تكذيب مى كنيم. اين چه جور صداقتى است؟ دروغ مى سازيم و مى پردازيم و مى گوييم و نشان مى دهيم و ... كه از حضرت صادق (ع) پرسيدند: مؤمن ممكن است بلغزد و برخى گناهان را بكند؟ فرمودند: امكان دارد. بعد عرض كردند، مؤمن ممكن دروغ بگويد؟ فرمودند: مؤمن (ع) هرگز دروغ نمى گويد. حضرت موسى بن جعفر (ع) فرمودند: «طعم ايمان را نمى چشد كسى كه دروغ را حتّى براى شوخى به زبان بياورد.» اين در حالى است كه ما بسيارى از كارهايمان اصلًا بدون دروغ پيش نمى رود. اين، چه حجاب و ظلمى است كه متوجّه آن نيستيم؟ فكر مى كنيم ظلم بايد از بيرون بيايد و فراگير شود تا ما بگوييم حالا موقع ظهور است. در حالى كه نادانسته خودمان مظهر ظلم و جور و دروغ و نفاق هستيم. صدق، تنها در گفتار نيست، بلكه صدق نيت و صدق رفتار هم داريم. بدتر از عدم صداقت، اين روحيه است كه خودمان را نه تنها ستمكار بر خويشتن و ديگران ندانيم، كه مظهر كامل صداقت و عدالت محسوب كنيم و مصداق جهل مركب شويم: «آن كس كه نداند و نداند كه نداند ....»
گرايش عمومى و تشنگى در جهان براى ظهور منجى، از سوى تمام كسانى كه به ظلم خويش پى برده اند، روزافزون است. دست هاى بسيارى به آسمان بلند است.
در آلمان شنيدم: عدّه اى از آلمانى هايى كه اسلام آورده اند صوفى شده اند و از سلسله نقشبنديه هستند و محفل ذكرى دارند. آنها هفتصد كيلومتر دورتر از برلين در شهر كلن بودند، با آنكه اداره ما در برلين بود در مجلس آنها شركت كردم، ديدم خانم هاى آنها همه با حجاب بسيار كامل يك طرف نشسته اند [بدحجابى محصول كشورهايى مثل ماست وگرنه آنجا يا بى حجاب اند يا با حجاب، بدحجاب معنى ندارد] و مردها هم سمت ديگرى نشسته اند. بعد از نماز مغرب دسته جمعى غذا خوردند و پس از نماز عشاء و تعقيبات آن شروع به ذكر كردند. چيز عجيبى كه ديدم دعاى آنها براى ظهور حضرت و براى