ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣٦ - تاريخچه ايران بعد از اسلام
الرضا (ع) را به خراسان فراخواند و وليعهد خويش اعلام نمود. مأمون علم سياه عباسيان را به پرچم سبز شيعيان مبدّل كرد، ولى همين كه نفوذ امام رضا (ع) و فضل بن سهل (عنصر ايرانى) رو به فزونى گذاشت (از سوى ديگر شورشهايى نيز در بغداد پديدار شده بود) شكست خود را نزديك ديد و اندكى بعد فضل در حمام سرخس كشته شد و امام رضا (ع) در طوس مسموم گرديد. نفوذ اميران طاهرى در دستگاه خلافت چندان پيشرفت كرد كه سپهسالارى لشكر خليفه را داشتند و خاور ايران در دست عمال ايشان بود. در ٢٥٠ ق شورشى عليه كارگزاران طاهرى برپا شد و حسن بن زيد از نوادگان حسن بن على (ع) به دعوت مردم طبرستان رهبرى آنان را به دست گرفت و به داعى الحق يا داعى كبير معروف گرديد. وى پايهگذار دودمان زيدى حاشيه جنوبى خزر است كه قلمرو آن زمانى تا زنجان گسترش يافت. در اين روزگار و اندكى پيشتر، حكومتى شيعى كه بعدها با علويان طبرستان پيوستگى يافت، در رودبار الموت نشيمن داشتند. اينان امراى آل جستان ديلم بودند كه فرمانروايى آنان از سده دوم تا آغاز سده چهارم دوام يافت و سرانجام محمّدبن مسافر ديلمى به كار آنان پايان داد. در ٢٨٧ ق طبرستان به تصرف اسماعيل سامانى درآمد كه مذهب تسنّن را در آنجا زنده كرد امّا با ظهور حسن بن على اطروش (با لقب ناصر الحق يا ناصر كبير) و شكستى كه وى در ٣٥١ ق بر شاه سامانى وارد ساخت، مذهب تشيع بارى ديگر رونق گرفت. پس از وى حسن بن قاسم (داعى صغير) مؤسس «زيديان قاسميه» بر جايش نشست كه شاخه زيديان قاسميه يمن را يارى مىرساند. در همين هنگام (٢٠٧ ق) محمّد بن مسافر ديلمى با واژگون كردن فرمانروايى آل جستان قدرتى را در طارم قزوين پايه گذاشت كه تا سال ٤١١ ق دوام يافت. اينان شيعه اسماعيلى بودند كه گستره حكومتى آنان به خاطر همسايگى با ديالمه رى محدود ماند و سرانجام به دست اسماعيليان الموت برافتادند. حكومت ديليميان جاى علويان را گرفت. وجود خاندانهاى حكومتگر شيعى سبب تسريع نشر مذهب شيعه در سراسر طبرستان و گيلان گرديد. در دهههاى نخستين سده چهارم، ايران به سه حوزه قدرت: خاور ايران (قلمرو سامانيان)، شمال ايران به ويژه حاشيه جنوبى درياى خزر (قلمرو فرمانروايان زيدى طبرستان) و سرزمينهاى جنوبى كه زير سلطه كارگزاران عبّاسى بود تقسيم مىشد. در اين روزگار كه عبّاسيان سخت در كار بينالنّهرين فرو مانده بودند، ميدان را براى درخشش نظامى پسران بويه ماهيگير خالى گذاشتند و فرمانروايى يكصد و سى ساله آل بويه شيعى مذهب پا گرفت. آنان در ٣٣٤ ق عملًا به استيلاى تازيان در ايران پايان دادند و حتّى شهر بغداد و بارگاه خليفه نيز زير سم اسبان اين شيعيان ايرانى نژاد به لرزه درآمد، آنان مطيع را به جاى مستكفى به خلافت برداشتند. اين بازى سياسى پيامدى نيكو براى تحكيم قدرت و نشر عقايد شيعى در سراسر ايران داشت. آل بويه كه مىتوانستند يكسره خلافت را بردارند، خليفه را همچنان بر مسند باقى گذاشتند و با اين حركت سياسى از رويارويى با سنّيان سراسر سرزمينهاى خلافت سر باز زدند و از ديگر سوى توانستند تشيّع را در سراسر ايران رواج دهند. آل بويه چندان در ترويج مذهب شيعه كوشيدند كه در آغاز سده هفتم بسيارى از شهرهايى كه از قديم داراى جمعيّت شيعى بودند مانند كاشان، تفرش، آوه، قم، رى، قزوين، سارى، نيشابور، سبزوار، سيرجان، استرآباد و ورامين يكسره شيعهنشين شدند. آيينهايى كه آنان نهادند مانند سوگوارى ماه محرم و جشن عيد غدير خم تا به امروز پايدارند.
با وجودى كه روزگار غزنويان (٣٦٦- ٤٣٢ ق) دوره اوجگيرى تعصبات مذهبى سنّى است و زير لواى سنّت، مخالفان حكومت را به شديدترين وجهى كيفر مىدادند، با اين همه سلاطين غزونى به علويان حرمت مىنهادند و نقيب علويان به دربار آنان رفت و آمد مىكرد. فرمانروايان سلجوقى (٤٣١- ٥٥٢ ق) كه سنّى مذهب بودند همچنان بر فشار خويش بر پيروان ديگر مذاهب مىافزودند. به هنگام فرمانروايى طغرل سلجوقى چندان خلافت بغداد ناتوان شده بود كه هر آن شهر بغداد در آشوب فرو مىرفت و در هر آشوب محله كرخ بغدادرا كه شيعهنشين بود غارت مىكردند. در سالهاى ٤٤٩- ٤٥١ ق به خاطر اختلاف خليفه قائم بامرالله و امير الامراى بويهى، ابوالحارث باسيرى كه خطبه به نام مستنصر- خليفه فاطمى- خوانده بود چنان آشوبى برخاست كه قحطى بهمركز خلافت عبّاسى افتاد و بيمارى طاعون و