سعادت از نگاه فارابى - جابری مقدم، علی اکبر - الصفحة ٨٣ - مطلوب بذاته
مطلوب بذاته
١. سعادت غايتى است كه هر انسانى به آن مشتاق است، و اينكه هر كس به طريقى با تلاش خويش به سوى آن راه مىپويد به اين دليل است كه سعادت نوعى از كمال است، اين مطلبى است كه روشن شدن آن محتاج بيان نيست؛ چراكه در نهايت بداهت است و روشن است كه هر كمال و هر غايتى كه انسان به آن مشتاق است به اين دليل است كه آن كمال، به نوعى «خير» است؛ زيرا اين خير است كه لا محاله مقصود انسان است و از آنجا كه غاياتى كه در انسان شوق برمىانگيزند؛ با اين فرض كه آنها همه امور خيرى هستند كه انتخاب مىشوند، بسيارند، بايد سعادت سودمندترين خيراتى باشد كه انتخاب مىشود. روشن شده است كه «سعادت» در ميان تمام خيرات از بزرگترين درجه خير بودن برخوردار است و از ميان تمام چيزهايى كه [انسان] به دنبال آن مىرود و مورد نظر قرار مىگيرند، كاملترين غايتى است كه انسان از آغاز به سوى آن در تلاش و تكاپو است، زيرا امور خيرى كه انسان آنها را انتخاب مىكند، برخى بدان جهت است تا به وسيله آنها به غايت ديگرى برسيم؛ مثل ورزش و نوشيدن دوا، و برخى ديگر به خاطر خودشان برگزيده مىشوند (لاجل ذاتها).