سعادت از نگاه فارابى - جابری مقدم، علی اکبر - الصفحة ١٠٣ - لذت، سد راه اكثر خيرات
از جمله لذات آنهايى است كه در پى يك مفهوم مىآيند مثل لذاتى كه در پى رياست و تسلط و غلبه و علم و امور شبيه به آن حاصل مىشود. ما به طور دايم آهنگ لذاتى را مىكنيم كه در پى حواس حاصل مىشود و گمان مىبريم كه آنها غايت حيات و كمال زندگى مىباشند؛ چراكه آنها را از آغاز زندگى براى خود انتخاب كردهايم و همچنين از آن جمله چيزهايى است كه سبب امرى ضرورى است يا براى خودمان يا در عالم؛ اما آنچه براى خود ما است تغذيه است كه به وسيله آن در حيات خويش بر پا مىشويم و اما ضرورى در عالم تناسل است، و اينچنين است كه ما لذات را نهايت عيش پنداشته، گمان مىكنيم كه سعادت همان لذات است، با اينهمه روشن است كه امر محسوس براى ما شناخته شدهتر است و ما آن را با شدت بيشترى ادراك مىكنيم.
رسيدن به آن نيز امكان بيشترى دارد در حالى كه با دقت نظر و تأمل روشن است كه لذات سد راه اكثر خيرات بوده، مانع رسيدن ما به بزرگترين امورى است كه به مدد آنها مىتوان به سعادت رسيد.
واقعيت اين است كه ما وقتى مىبينيم به دليل انجام فعل جميلى، لذت محسوسى از دستمان رفته است متمايل مىشويم تا از كار خوب كنارهگيرى كنيم و آنگاه كه انسان به درجهاى از قوت رسيد كه اين لذات را به كنارى افكنده يا بهره بردن از آنها را به اندازه محدودى رساند، به اخلاق حميده نزديك شده است.[١]
[١] - در« ب» به اخلاق محموده رسيده است.