سعادت از نگاه فارابى - جابری مقدم، علی اکبر - الصفحة ١٦ - مبدأ الاقصى
براهين ناشى از آن معلومات پايه، براهين «لم» آن چيز خاص ناميده مىشود. اين در وقتى است كه همراه با علم به اينكه، آيا آن چيز خاص موجود است، به اين علم كه چرا آن چيز موجود است نيز مىرسيم. [علم افاده دو معنا مىكند؛ (هل الشىء موجود و لم هو موجود)] و در صورتى كه معلومات داراى آن شرايط و خصوصيات، در مورد جنس خاصى از موجودات، سبب علم ما به وجود آنچه جنس شامل آن مىشود گرديد، بدون آنكه سبب وجود چيزى از آنها[١] شود، در آن جنس مبادى تعليم غير از مبادى وجود است و براهينى كه از آن معلومات ناشى مىشود، براهين «هل» آن چيز و براهين «انّ» [ى] آن محسوب مىشود نه براهين «لم».
مبدأ الاقصى
٥. مبادى وجود چهارتا است: الف) چه چيز (ماذا)، ب) به وسيله چه چيز (بماذا)، ج) اينكه وجود شئ چگونه است (كيف وجود الشى) مقصود از اين همان قبلى است، د) وجود آن از چه چيز است (عماذا وجوده) و وجود آن براى چيست (لماذا وجوده). بايد توجه داشت اينكه مىگوييم وجود آن از چه چيز است (عماذا وجوده)، گاهى دلالت بر مبادى فاعلى مىكند و گاهى دلالت بر مواد، با اين بيان، مبادى و اسباب وجود چهارتا مىشوند.
از جمله جنسهاى مختلف موجودات، جنسى است كه در
[١] - ضمير آنها به امورى راجع است كه جنس شامل آنها مىشود. مترجم.