سعادت از نگاه فارابى - جابری مقدم، علی اکبر - الصفحة ٧٥ - شرايط فيلسوف واقعى از نظر افلاطون
كه در نفوس آنها حاصل شوند و بر نفسهايشان مسلط گردد و چنان گردد كه اراده آنها به سوى انجام هيچ كار ديگرى جز آن برنخيزد، آنگاه مىتوان گفت كه اشيا نظريّه و عمليّه مربوط به آن حاصل شده است و اين مطلب اگر در درون قانونگذار رخ دهد فلسفه است و اگر در نفوس جمهور واقع شود ملة نام دارد و اين بدان دليل است كه آنچه علم اينها را در درون قانونگذار روشن مىكند بصيرتى يقينيه است و آنچه اين مطالب را در درون جمهور جا مىدهد امرى متخيّل و اقناعى است و اينكه قانونگذار اين اشيا را تخيل نيز مىنمايد؛ ولى اين امور متخيّل براى خودش نيست و اقناعكننده او نمىباشد بلكه مطلب به صورت يقينى يراى او وجود داشته است. اين اوست كه امور متخيل و اقناعى را اختراع كرده است، آن هم نه براى اينكه اين اشيا را بدان وسايل در نفس خود تمكن بخشد و جا دهد، با توجه به اينكه اين امور براى او به صورت ملكه وجود دارد، بلكه اينها تخيل شده و به صورت اقناعى براى غير درآمده است و براى يقينى مىباشد و بدين بيان براى ديگران ملة بوده و براى او فلسفه مىباشد و اين است فلسفه حقيقى و فيلسوف حقيقى.
شرايط فيلسوف واقعى از نظر افلاطون
٦١. اما فيلسوف ناقص و فيلسوف دروغين و فيلسوف تقلبى، فيلسوفنما و فيلسوف باطل كسى است كه بدون آنكه نسبت به آن اهليّت داشته باشد، شروع به تعليم علوم نظرى مىكند؛ زيرا آن كسى