سعادت از نگاه فارابى - جابری مقدم، علی اکبر - الصفحة ٦٨ - ملة و تأخر آن از فلسفه
فيلسوف همان رئيس اول است
٥٤. اگر شخصى به علوم نظريه اكتفا مىنمود و آنكسى كه اين علوم را به دست آورده بود، قدرت نداشت آنها را در غير به كار بگيرد، فلسفه او ناقص بود و فيلسوف كامل به طور مطلق كسى بود كه برايش علوم نظريه حاصل مىشد و در عينحال از قدرتى برخوردار بود كه اين علوم را در غير، به وجهى كه در آنها ممكن است به كار بگيرد و اگر در كار فيلسوف مطلق تأمل شود روشن مىگردد كه بين او و رئيس اول فرقى ديده نمىشود و ازآنرو كسى كه داراى آن قدرت است كه آنچه علوم نظرى شامل آن مىشود را در غير به كار بگيرد، سزاوار است بگوييم كسى داراى قدرت است كه آنها را به طور معقول ايجاد كرده و امورى از آنها را كه جنبه ارادى دارد، بالفعل تحقق بخشد و هر چه قوت او در اين كار بيشتر باشد فلسفهاش كاملتر است، پس كسى به طور مطلق كامل است كه اولا برايش فضايل نظرى حاصل شده باشد و سپس فضايل عملى را نيز با بصيرتى يقينى به دست آورده باشد، آنگاه داراى قدرت بر ايجاد جميع آنها در ميان امتها و شهرها باشد؛ به وجه و مقدارى كه در هريك از آنها ممكن است. و ازآنرو كه ممكن نيست كسى قادر بر ايجاد آنچه ذكرش گذشت باشد مگر با به كار بردن براهين يقينيه و راههاى اقناعيه و راههاى تخيليه، توأما يا كرها، نتيجه مىگيريم كه فيلسوف على الاطلاق همان رئيس اول است.
ملّة و تأخر آن از فلسفه
٥٥. هر تعليمى با دو چيز همراه است: با فهميدن چيزى كه آموخته