سعادت از نگاه فارابى - جابری مقدم، علی اکبر - الصفحة ٣١ - كمال و راه وصول به آن
او (در وجود). بدين شكل شناخت موجودات با دورترين سبب آنها حاصل مىشود و اين همان نظر الاهى در موجودات است؛ زيرا مبدأ اول همان الاه است، و مبادى كه بعد از او قرار دارند و نه جسم هستند و نه در اجسام قرار دارند، مبادى الاهيه مىباشند.
كمال و راه وصول به آن
١٨. پس از آن به علم انسانى مىپردازد و از غرضى جستجو مىكند كه انسان براى آن پديد آمده است و آن كمالى است كه بر انسان لازم است به آن برسد. او جستجو مىكند كه اين كمال چيست و چگونه است، سپس در پى تمام چيزهايى مىگردد كه به وسيله آنها انسان به آن كمال مىرسد يا چيزهايى كه در رسيدن به آن كمال فايده دارند و آنها عبارتند از: خيرات و فضايل و حسنات. آنها را از چيزهايى كه مانع او در رسيدن به آن كمال هستند جدا مىكند كه عبارت است از شرور و نقايص و سيئات. در اين راه او خواهد دانست كه هر كدام از اينها چيست، چگونه است، از چه چيز پديد مىآيد، براى چه وجود دارد و چه فايدهاى دارد. تا آنجا كه تمام آنها معلوم و معقول شوند و هر يك از ديگرى متمايز گردند، و علم مدنى كه از آن سخن به ميان رفت همين است و آن عبارت است از علم به چيزهايى كه اهل شهرها و تمدنها با اجتماع مدنى خود، به وسيله آن به سعادت مىرسند، (البته) هر يك آنقدر- از سعادت بهره خواهند داشت- كه فطرت[١]
[١] - كلمهاى كه فارابى به كار مىبرد فطرت است، مترجم عملا آن را استعمال مىكند تا- مفهوم فطرت نزد او معلوم باشد به نظر مىرسد بهطور رايج آنچه نزد ما معادل اين مفهوم مىباشد: اصل آفرينش- سرشت يا تقدير است.