سعادت از نگاه فارابى - جابری مقدم، علی اکبر - الصفحة ٧٠ - ملة و تأخر آن از فلسفه
و هرچه فلسفه آن را مبرهن مىسازد، ملّة آن را به حالت اقناعى در مىآورد، بدين بيان فلسفه، ذات مبدأ اول و ذات مبادى ثانوى غير جسمانى كه عبارتند از، مبادى نهايى معقولات را ارائه مىنمايد و ملّة آنها را با مثالهايى كه از مبادى جسمانى اخذ شده است به خيال در مىآورد و با امورى كه در مبادى مدنى نظير آنهاست حكايت مىنمايد و از افعال الاهيه يا افعال مبادى مدنى حكايت مىنمايد و افعال قوا و مبادى طبيعه را به وسيله نظاير آنها از قوا و ملكات و صناعات اراديه حكايت مىنمايد. چنانكه اين كار را افلاطون در طيمائوس انجام داده است و از معقولات با نظاير آنها در ميان محسوساتى حكايت مىنمايد؛ مثل كسى كه از ماده[١] با هاويه يا ظلمت حكايت مىكند يا از آب[٢] يا عدم با ظلمت تعبير مىكند و از تمام اصناف مختلف صناعات نهايى كه غايات افعال فضايل انسانى هستند با نظاير آنها از خيراتى كه او آنها را غايت مىپندارد حكايت مىنمايد و از سعادتهايى كه به حقيقت سعادت هستند با آنچه به گمان او سعادت است حكايت مىكند و از مراتب موجود در وجود با نظاير آنها از خيراتى كه او آنها را غايت مىپندارد حكايت مىنمايد و از سعادتهايى كه به حقيقت سعادت هستند با آنچه به گمان او سعادت است حكايت مىكند و از مراتب موجود در وجود با نظاير آنها در مراتب مكان و زمان حكايت مىنمايد و تلاش مىكند كه اين
[١] - هم ماده و هم آب كه يكى از عناصر اربع بودند، نزد فيلسوفان سابق امورى معقول هستند. اين بيان فيلسوف تصريح به اين مسأله است.
[٢] - اينجا آغاز جمله شرطيه طولانى است كه جواب آن در صفحه بعد آمده است.