سعادت از نگاه فارابى - جابری مقدم، علی اکبر - الصفحة ١١٥ - عقل، خاصترين خوبىها
مىشود و گاهى به چيزى كه ادراك انسان به وسيله آن رخ مىدهد و امرى كه ادراك انسان به واسطه آن واقع مىشود- كه عقل خوانده شد- بنابر عادتى كه نزد قدما رايج بوده است نطق ناميده مىشود. خود اين لفظ[١] نطق نيز گاهى بر نظم و بيانى كه با زبان واقع مىشود نيز اطلاق مىگردد و اين معنى است كه نزد جمهور مردم براى نطق رايج است و اين است مشهور در معناى اين لفظ.
اما قدما از اهل اين علم، اين لفظ را به هردو معنى اطلاق مىكردند و به انسان نيز ناطق به هردو معنى صدق مىكرد، مقصودم اين است كه هم از اين جهت كه او قدرت بيان و تعبير داشت و هم از اين جهت كه چيزى داشت كه به وسيله آن مىتوانست ادراك كند.
تفاوت در اين بود كه قدما وقتى مىگفتند انسان ناطق است، مقصودشان اين بود كه او چيزى را دارا است كه به وسيله آن مىتواند آنچه قصد شناساندن آن را دارد درك كند و از آن جهت كه اين صناعت، نطق را به كمال خود مىرسانيد آن را منطق ناميدند و آنچه انسان به وسيله آن مطلوب خود را درك مىكند نيز جزء ناطق نفس ناميده مىشود. پس صناعت منطق روشى است كه به وسيله آن جز ناطق نفس به كمال خود مىرسد و از آن رو كه لفظ منطق به بيان كردن با زبان نيز اطلاق مىشود، بسيارى از مردم گمان مىكنند كه مقصود از اين صناعت اين است كه به انسان شناسايى درستى سخن گفتن و تعبير را بياموزد؛ در حالى كه مطلب چنين نيست، بلكه صناعتى كه
[١] - كلمه« كلمه» و« لفظ» هردو در ترجمه كلمه« اسم» استفاده شدهاند.