سعادت از نگاه فارابى - جابری مقدم، علی اکبر - الصفحة ١٠٩ - فلسفه يا صناعت زيباشناختى
آنها عمل كند، بلكه فقط براى دانستن است، مثل اينكه ما مىدانيم عالم حادث است و خدا يكى است و مثل اينكه اسباب بسيارى از چيزهاى محسوس را مىشناسيم و قسم ديگر از تميزها، شأنش اين است كه دانسته شده و عمل شود مثل اينكه مىدانيم نيكى به پدر و مادر خوب است و اينكه خيانت زشت است و اينكه عدل زيباست، مثل علم طب كه به وسيله آن سلامتى حاصل مىشود و آنچه شأنش اين است كه دانسته شده و مورد عمل قرار گيرد، كمالش در اين است كه به مرحله عمل درآيد و علم چنين امورى، مادامى كه به دست آمده باشد، اما عملى در پى آن نباشد باطل بوده و سودى نخواهد داشت. و آنچه شأنش اين است كه دانسته شود و شأنش اين نيست كه انسان به آن عمل كند، كمالش در همين حد است كه دانسته شود [و براى به دست آوردن هريك از اين دو قسم[١] صناعاتى[٢]-[٣] وجود دارد، پس آنچه شأنش فقط اين است كه دانسته شود] شناختش با صناعاتى كه مربوط به كسب چنين علمى است- علمى كه براى دانستن است نه عمل كردن- واقع مىشود و آنچه داراى اين خصوصيت است كه مورد علم قرار گرفته و سپس به فعل درآيد به
[١] - در تمام اين متن دسته به عنوان ترجمه براى كلمه صفت استعمال شده كه مقسم آن نوع منطقى است.
[٢] - در قسمتهاى بعدى متن، مترجم از كلمه صناعت استفاده كرده است. به همين خاطر شايد بهتر باشد همه جا از كلمه صناعت استفاده كرد و يا كلمهاى معادل با آن.
[٣] - كلمهاى كه فارابى استعمال مىكند صفات است. در اينجا به دليل سازگارى با متن ما كلمه روش را به عنوان معادل قرار داديم اما در برخى مواضع مىتوان از كلمه حرفه يا مهارت نيز استفاده كرد.