ترجمه ثواب الأعمال و عقاب الأعمال شيخ صدوق - انصاري محلاتي، محمد رضا - الصفحة ٤٢٥ - كيفر قاتلان حسين(ع)
رسيد. خواست آن را با پف كردن خاموش كند آتش ريش او را فرا گرفت. بيرون دويد كه آن را با آب خاموش كند. خود را در نهر آب انداخت، ولى آتش بالاى سرش شعلهور شد و هر گاه سر از آب بيرون مىكرد او را مىسوزانيد، و پيوسته در اين حال بود تا هلاك شد. خدا او را لعنت كند.
٨. قاسم پسر اصبغ بن نباته مىگويد: مردى از قبيله بنى دارم كه قبلا زيبا و سفيد چهره بود، با صورتى سياه بر ما وارد شد، و او از كسانى بود كه در قتل امام حسين ٧ شركت جسته بود. من به او گفتم: نزديك بود تو را نشناسم، زيرا رنگت تغيير كرده است. گفت: من يكى از ياران حسين را كه سفيدرو و در پيشانىاش اثر سجده نمايان بود كشته و سرش را آوردهام. قاسم مىگويد: من او را در حالى ديدم كه سوار بر اسب و بسيار خوشحال بود، و آن سر را بر سينه اسب خود آويخته بود كه با زانوهاى اسب برخورد مىكرد. به پدرم گفتم: كاش قدرى سر را بالاتر مىبرد، مگر نمىبينى كه دستهاى اسب با آن چه مىكند؟ پدرم گفت: اى پسر، آنچه تاكنون بر او گذشته سختتر بوده است. به هر حال، آن مرد براى من گفت كه از وقتى او را كشتهام هيچ شبى به خواب نرفتهام مگر اينكه صاحب اين سر در خواب به سراغ من آمده و شانهام را گرفته و كشانده و گفته است: حركت كن! و مرا به سوى جهنّم كشانده و در آن افكنده است تا صبح كه از بستر برخاستهام. و نيز گفت كه همسرش اين ماجرا را شنيده بود و مىگفت: تو از بس شبها فرياد مىكشى نمىگذارى خواب به چشمان ما برود. قاسم مىگويد: من با گروهى از جوانان قبيله نزد همسرش رفتيم و از او در باره آنچه آن مرد گفته بود سؤال كرديم، زن گفت: آرى خود را رسوا كرده، او به شما راست گفته است.
٩. عمّار بن عمير تيمى مىگويد: هنگامى كه سر عبيد اللَّه بن زياد ملعون و يارانش را- كه خشم خدا بر آنان باد- آوردند من براى تماشا رفتم، ديدم مردم فرياد مىزند:
آمد، آمد. در اين حال مارى بزرگ آمد و سرها را يك يك وارسى كرد تا به سر عبيد اللَّه بن زياد ملعون رسيد، و از يك سوراخ بينى او داخل شد، سپس از آن خارج گرديد و در سوراخ ديگر بينى وارد شد.
١٠. ابن جبير از امير مؤمنان ٧ روايت كرده است كه رسول خدا ٦ فرمود: سر حسين ٧ در حالى كه خون آلود است براى فاطمه (س) مجسّم مىشود و