قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٩٨
حيثيّت و آبروى ديگران، چه اسناد طبقه بندى شده، چه اسرار محرمانه يك نظام و تشكيلات، چه پروندههاى قضايى و ....
پس، بايد تمرين كرد كه هر حرفى را نزد. تازه، بعضى از حرفها هم بى اساس و شايعه است و بازگو كردن آنها، نوعى دامن زدن به شايعات دروغ است و اين گناه به شمار مىرود و به آلوده شدن فضاى جامعه مىانجامد.
باز هم كلامى از حضرت امير (ع) كه فرموده:
«لا تُحَدِّثِ الناسَ بِكُلِّ ما تَسْمَعُ»[١]
هر چه را مىشنوى، براى مردم بازگو مكن.
بعضى «خام گفتار» اند.
حرف هم مثل غذا، بايد بپزد، دم بكشد، وقتى پخته شد «عرضه» گردد.
پختگى سخن به آن است كه در وراى آن، انديشه و درنگ و مصلحت انديشى و عاقبت نگرى باشد.
وقتى حرفى نسنجيده از دهان بيرون پريد، ديگر نمىتوان عوارض و عواقب و پيامدهاى آن را جمع كرد.
|
مزن بى تأمّل به گفتار، دم |
نكو گو، اگر دير گويى چه غم؟ |
|
خيلىها پشيمان مىشوند كه فلان سخن را چرا گفتند، يا با فلانى چرا آنگونه حرف زدند. آرزو مىكنند كه كاش كمى فكر كرده بودند. ولى، اين «حسرت بعدى»، هرگز جاى آن «انديشه قبلى» را نمىگيرد. در حالى كه با لحظهاى تدبّر، مىتوان جلوى بسيارى از پشيمانىها را گرفت.
[١] - همان، ج ٦، ص ٢٨١