قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ١١٦
چه مىشود كرد؟ اگر عشق به خدا نباشد يا ضعيف باشد، اين احساس با كدام نيرو و چاشنى حاصل شود؟ و نمازگزار، با كدام پشتوانه روحى، خود را در «محضر خدا» حس كند و از هم صحبتى با او لذّت ببرد و از پيرامون خود غافل شود؟
«حضور قلب»، از همين جاست كه به عنوان «روح نماز» ارزش مىيابد و همراهِ «خدا گفتن»، خدا «جستن» هم پديدمى آيد.
چه موهبتى بالاتر از اين كه انسان «كليم خدا» شود و طرف سخنش خدا باشد؟!
نماز يعنى تكلّم با او كه عزيزترين عزيزان است. آن كه به نماز مىايستد، بايد ضمير خداجويش خاشع باشد و در حال نماز، خود را در پيشگاه ربّ جليل و خداى هستى آفرين بيابد و باور داشته باشد كه خدا او را مىبيند، سخنش را مىشنود، نمازش را شاهد است، دعايش را شنواست، عبادت بندهاش و بنده عابدش را دوست دارد. اين باور، كافى است كه «حضور قلب» بيافريند.
نماز، وسيله ارتباط باخالق است.
مگر مىشود كسى نماز بخواند، اما رشته ارتباطش با معبود، قطع شده باشد؟ لابد يك جاى كار خراب است، وگرنه اين عبادت، ابزار پيوند و اتّصال با اوست.
وقتى مىتوان با نماز و دعا با خدا انس گرفت، چرا دورى و مهجورى؟
او خواستار «وصل» است، ما چرا «قطع» كنيم؟
بعضى دوست دارند كه در يك نيايش اشك آلود، يك «مائده معنوى» را تجربه كنند. مىخواهند بغض گلوگيرشان را رها كنند، اما خجالت