قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٩٢
مىزنند؛ آنان مىگويند: همان طور كه وقتى دودى بلند شود و فضا را پر كند، چشم انسان هم مىسوزد و هم جايى را نمىبيند، از هواى نفس هم دودى سياه برمىخيزد و به سوى دل هجوم مىآورد و اطراف چشم دل را احاطه مىكند و مانع ديد عقل مىشود. غلبه شهوت بر انسان، در حكم همين مثال است و چشم دل و گوش جان را كور و كر مىكند و آدمى را به ناكجاآباد مىكشاند.
دل هرجايى
دل را بايد پاىبند يك حقيقت و محبت كرد و بر سر همان ايستاد و وفا نشان داد. شايد هيچ گوهرى نفيستر از عشق و محبت نيست كه خانه دل را به تصرف خويش در مىآورد و فرمانرواى دل مىشود؛ به شرط آن كه اين فرماندهى، از خدا و عقل فرمان بگيرد و راه ورود بيگانه به اين خلوتسرا را ببندد.
چه زيبا فرمود رسول خدا صلى الله عليه و آله كه دل، همچون گنجشك مىماند كه هر لحظه در جايى و بر شاخهاى است؛ اما دلهاى با ايمان، چنين نيست. مؤمن، مىگويد «خدا» و تا آخر مىايستد و ثمره اين ايستادگى مؤمنانه را هم با نزول فرشتگان و مژده بهشت دادن مىبيند؛ «الّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمِّ اسْتَقامُوا ...».[١]
در كلام پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است: «دل، پادشاه است و سپاهيانى دارد. اگر اين فرمانروا صالح و شايسته باشد، سپاهيانش هم صالح خواهند بود و اگر پادشاه، خراب باشد، لشكريانش هم خراب و فاسد مىشوند».[٢]
[١] - فصّلت( ٤١)، آيه ٣٠
[٢] - القلب مَلكٌ و له جنودٌ فاذا صَلح الملك صَلحَتْ جنوده و اذا فسد الملك فسدت جنوده؛( ميزان الحكمة، ح ١٦٩١٢، به نقل از كنز العمّال)