قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ١٠٠
مثلًا در مجلس عزا و ختم، شوخى كردن، يا در محفل جشن، سفره دل و غم و غصّه را باز كردن، يا با كسى كه كم حوصله است به جرّ و بحث نشستن، يا نزد داناى فرزانهاى، پرحرفى كردن و توضيح واضحات دادن، يا با آدم ناشناس و غريبه، اسرار را در ميان گذاشتن و ... همه اينها البته هر كدام به نوعى نشانه «موقع نشناسى» است و اين، يعنى پاشيدن بذر در زمين شوره زار، يا آب دادن به درخت خشكيده.
باز هم كلام امام على (ع):
«لا تَتَكَلَّمَنَّ اذا لَمْ تَجِدْ لِلكلامِ مَوقِعاً»[١]
اگر زمينه و جاى سخن نيافتى، حرف مزن.
گروهى «خجالتى» اند.
شرم و حيا نسبت به كارهاى زشت و گناه، بسيار مقدّس و خوب است. امّا در مورد كارهاى شايسته و حرفهاى خوب و سؤالهاى مفيد وپاسخهاى لازم و اعتراضهاى تكليفى، نه تنها خوب نيست، بلكه عامل عقب ماندن و مانع خير و سبب محروميّت است.
ريشه اين خجالت، يا تربيت خانوادگى و نوع تربيت است، يا احساس حقارت و كمبود است، يا ترس از ريخته شدن آبروست، يا نداشتن تمرين قبلى است، يا هر عامل ديگر.
بايد اين مشكل را به نحوى حل كرد. داشتن اعتماد به نفس و دل به دريا زدن و سدّ را شكستن، موفقيّتهاى بعدى را در پى دارد. سختى در همان «نوبت اوّل» است.
پس، بايد تمرين كرد. هر چند سخت است، ولى با اقدام، آن هراس
[١] - همان، ج ٦، ص ٢٦٤