قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ١٥٥
جايگاه دل از تن، همچون جايگاه و موقعيت امام از مردم است.
يعنى، اعضا و اندام انسان از مركزيت دل فرمان مىبرند و قلب، فرمانده بدن است (البته قلب در اينجا، مركز ادراك و تصميمگيرى است، نه تلمبهخانه خون بدن).
دل، گاهى يقين دارد، گاهى شك. گاهى جاى محبت است، گاهى جاى كينه و نفرت.
گاهى حالت ايمان و قبول دارد، گاهى در موضع انكار و نفى و ناباورى است. گاهى از حالت اطمينان و عزم و ثبات برخوردار است، گاهى وضعيت متزلزل، بىثبات و در حال تغيير دارد.
اين حالتها در نحوه اقدام و عمل و تصميم و رفتار صاحب دل اثر مىگذارد.
پس بجاست كه به امور و حالات و شرايط و اوصاف اين دل برسيم و از آن غافل نباشيم.
اگر پيشوايى دل، سبب شود كه اعضا و جوارح، در مسير شيطانى به كار افتد، اين مىرساند كه پايگاه ابليس شده و خود او كه فرمان مىدهد، از شيطان فرمان مىبرد.
اينجاست كه بايد دل را مورد نظارت قرار داد و به شاگردى به حضور عقل و دين فرستاد و راه ورود فرشتگان را به اين خانه باز كرد و نوچههاى شيطان را از آن بيرون كرد و مواظب حالات دل بود، به تعبير ديگر كار «دربانى دل» را به عقل و دين سپرد، تا از ورود نامحرم و بيگانه و دزد و غارتگر به آن جلوگيرى كنند.