قلمرو دل

قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٥٠

گوش باز و گوش بسته‌

مى‌گويند: وقتى حرّ بن يزيد، از كوفه خارج شد تا به سوى حسين بن على عليه السلام آيد و به دستور ابن زياد، راه را بر امام ببندد، از پشت سر ندايى شنيد كه: «اى حر، تو را بر بهشت جاودان بشارت باد!» اما با شگفتى وقتى به عقب نگاه كرد، كسى را نديد»[١] همين ندا بود كه در صبح عاشورا او را «حسينى» كرد و از جبهه باطل جدا شد و به اردوى حق پيوست و جان خود را فداى امام كرد.

از اين نداهاى بيدارگر، بسيار است. اما اگر گوش جان كسى بسته باشد، از شنيدن و پيروى كردن محروم مى‌ماند.

امام صادق عليه السلام فرمود: «انَّ اللَّه اذا اراد ان يَهْدِىَ عَبداً فَتَحَ مَسامِعَ قَلبِه ...»[٢]

هر گاه خداوند بخواهد بنده‌اى را هدايت كند، «گوش جان» او را باز مى‌كند، و اگر جز اين را بخواهد، گوش قلب و درونش را مى‌بندد و مهر مى‌زند، پس هرگز به راه صلاح و اصلاح نمى‌آيد و اين است معناى كلام خدا كه: بلكه بر دل‌ها قفل‌هاست!

اگر كسى نخواهد هدايت شود، هزار حنجره آواز هم بيخ گوشش زمزمه هدايت سر دهد، بيدار نمى‌شود. مگر قوم حضرت نوح، در برابر دعوت توحيدى و هدايتگر او، جامه بر سر نمى‌كشيدند و انگشتان خود را در گوش‌هاى خود نمى‌نهادند تا نداى نوح را نشنوند؟[٣]

وقتى «گوش سر» با روى گردانى انسان، از شنيدن حق و پيام هدايت محروم مى‌شود، «گوش جان» هم با وجود حالت اعراض، لجاجت، روى گردانى و بى رغبتى، ناشنوا مى‌شود.


[١] - قاموس الرجال، ج ٣ ص ١٠٣

[٢] - ميزان الحكمه، حديث ١٦٩٥٥

[٣] - سوره نوح( ٧١) آيه ٧