قلمرو دل

قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٩٣

نبايد گذاشت اين دل، هرجايى شود و هر روز به كسى و چيزى دل ببندد. محبت‌ها را بايد كنترل كرد. چه علاقه‌هايى وارد دل مى‌شود؟ كدام جاذبه‌ها دل ما را تسخير مى‌كند و ما را به دنبال خود مى‌كشاند؟ محبت چه كسانى بر زندگى ما چه تأثيراتى مى‌گذارد؟ آيا نبايد به دروازه‌بانى دل پرداخت؟

خواهى نخورى ز تيم ابليس، شكست‌

بايد به دفاع از دل و ديده نشست‌

چون شوت شود به سوى دل، توپ گناه‌

دروازه دل به روى آن بايد بست‌[١]

اگر بخواهيم دل، هوس‌هاى بيجا نكند، بايد بر ديده، كنترل و نظارت داشته باشيم؛ وگرنه بايد همچون باباطاهر عريان، هم از دست دل، نالان باشيم و هم از دست ديده، گريان و فريادزنان؛ زيرا «هر آن چه ديده بيند، دل كند ياد»!

دل هرجايى، دچار عشقى سطحى، زودگذر و سرراهى مى‌شود؛ عشقى كه بر درك، عقل و فهم او تأثير مى‌گذارد و ساده‌لوحانه، به هر چيز، از نگاه دوستى و عشق مى‌نگرد و فريب ظاهرى آراسته را مى‌خورد و از باطن‌هاى مسموم، غفلت مى‌ورزد.

اين كلام علوى در نهج‌البلاغه، اشاره به اين گونه عشق‌هاى مجازى است كه كار دل‌هاى هرجايى است:

«هر كس عاشق چيزى شود، آن عشق، نابينايش مى‌كند و دلش را


[١] - جواد محدثى، برگ و بار، ص ٣٠٤