قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٤٤
تارهاى عنكبوتى بر دست و پاى فكر و فطرت او بتنند، تا نه پر پرواز داشته باشد، نه چشم بصيرت. بيشترين ميدان و حوزه تلاش شياطين هم دلهاى آدمىزاد است. آنها مىكوشند تا در اين دژ و پايگاه نفوذ كنند و آن را به سقوط بكشانند، آن گاه با داشتن چشم، انسان نمىبيند و با داشتن گوش نمىشنود.
اگر قرآن كريم، از گمراهان دوزخى چنين ياد مىكند كه:
«لَهُمْ قلوبٌ لا يَفْقهُونَ بِها وَ لَهُم اعْيُنٌ لا يُبصِرُونَ بِها»؛[١]
آنان دلهايى دارند كه با آنها درك نمىكنند و چشمهايى دارند كه با آنها نمىبينند. آيا اين جز اشاره به همان كوردلى و محروميت از نگاه دل است؟
از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چنين روايت است كه:
«لَوْ لا انَّ الشَياطينَ يَحوموُنَ عَلى قُلوبِ بَنىآدَمَ لَنَظَرُوا الَى المَلكوت؛[٢]
اگر نه آن بود كه شياطين، دور و بر دلهاى آدميان مىچرخند، آنان به ملكوت نگاه مىكردند». يعنى در چشم دل، زمينه و توان نگاه به ملكوت هستى و عوالم غيب و باطن جهان وجود دارد، به شرط آن كه پردههاى غفلت و عصيان و نسيان و شيطان، راه اين نگاه را نبندد و چشم درون را كور نسازد.
آن چه در مناجات شعبانيه از خدا مىخواهيم و فروغ ديده دل را مىطلبيم «وَ انِرْ ابصارَ قلوبنا بِضياءِ نَظَرِها اليك ...»، براى دست يافتن به بينايى است، تا چشم دل حجابهاى نور را بدرد و به معدن عظمت برسد. اين تعبيرها نيز گوياى ظرفيت بالاى معارف شهودى انسان با
[١] - اعراف( ٧) آيه ١٧٩
[٢] - ميزان الحكمه، ج ٨ ص ٢٢٤.