قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ١٥٦
دلهاى بيمار و مرده
دل نيز مانند بدن بيمار مىشود، اما بيمارى آن، گاهى پنهان و نامحسوس است و «بيمار دل» چون خود را بيمار حس نمىكند، به فكر درمان هم نمىافتد.
دل نيز گاهى مىميرد. دلهاى مردگان، از آثار حيات كه شور و سوز و احساس و حركت است، بىبهره مىشوند. اينجاست كه بايد دمى مسيحايى آن را زنده كند. گاهى هم دل تاريك مىشود، و بايد چراغى در آن افروخت. ولى چگونه؟ راه درمان بيمارى دل يا حيات بخشى به دلهاى فسرده و مرده چيست؟
و تيره دلى چگونه زدوده مىشود؟
توصيه حضرت امير (ع) به فرزندش امام مجتبى (ع) چنين است:
«احْىِ قَلْبَكَ بِالمَوعِظَةِ .... وَ نَوِّرْهُ بِالحِكمَةِ»[١]
دلت را با «موعظه» زنده كن و آن را با «حكمت» روشنى بخش.
بعضىها از هر پندى گريزانند و سخنان موعظهآميز را بر نمىتابند، بادست خود راه خير و بيدراى و روشنايى را به روى خويش مىبندند.
دل، نيازمند موعظه است، و گرنه زنگار غفلت آن را مىگيرد، يا واعظ درونى، يا بيرونى. و البته واعظ درونى مؤثرتر است و به تعبير روايات، اگر كسى از درون خود واعظ و پند دهندهاى نداشته باشد، مواعظ ديگران چندان بر او كارساز نيست.
دل را بايد با «پندپذيرى» نرم كرد و با «موعظه» شيار زد، تا «بذر حكمت» در آن افشانده شود و برويد.
[١] - نهج البلاغه، نامه ٣١