قلمرو دل

قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٦٠

شگفت از انسان امروزى كه با اين پديده بى‌نظير، برخوردى سطحى و سَرسَرى دارد و مثل كسى كه در ساحل دريايى ايستاده و تنها به تر كردن سرانگشت خود از يك اقيانوس بسنده مى‌كند، از «درياى دل» برداشت و شناختى اندك دارد و هرگز به فكر غوطه خوردن در دل اين اقيانوس و صيد گهرهاى گران‌بها نمى‌افتد. مگر از انسان تك‌بعدى معاصر، جز اين انتظار است؟

زنده‌ياد علامه جعفرى، در پژوهش خود، پس از نقل و ارزيابى آيات قرآن كه به نوعى به موضوع قلب و حالاتش پرداخته است، به يك جمع‌بندى مى‌پردازد و نتايج نُه‌گانه‌اى را به دست مى‌دهد كه به يكى از آنها (نتيجه ششم) اشاره مى‌شود: «كبر، نخوت، خودآرايى و خودنمايى كه پديده‌هايى از بيمارى «خودمحورى» مى‌باشند، معلول بسته شدن فعاليت‌هاى سازنده قلب است. هنگامى كه اين قطب‌نماى انسانى مختل شد و هنگامى كه اين مهمانسراى الهى ويران گشت، موقعى كه اين مدار انسانيت منحرف شد، ديگر نيك و بد و احترام ذات و به طور كلى هست و نيست و بايد و نبايد و شايد و نشايد، مسخره‌اى بيش نخواهد بود».[١]

شناخت قلمرو دل، مقدمه ساماندهى، هدايت و نجات آن است.

مگر مى‌توان كارهاى متن را از حاشيه اصلاح كرد و اصلاح دل را با نگاهى سطحى و شناختى ناقص به ثمر رساند؟

وقتى دل، از گناه گرفته باشد و قلب، چركين گشته باشد، چاره‌اى جز شست‌وشوى آن و زدودن زنگار و جلابخشى و صفادهى نيست. اين گونه است كه دل رميده، باز هم به كمند محبت خدا گرفتار مى‌شود و چه‌


[١] - همان، ص ٤٤٢