قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٩٩
پس، «اوّل انديشه، و آنگهى گفتار» را از ياد نبريم.
|
تير سخنت، به آب شلّيك مكن |
بيهوده و بى حساب، شلّيك مكن |
|
|
حرف و عمل تو، چون سلاح است و خشاب |
هشدار كه بى خشاب، شلّيك مكن |
|
برخى «دشوارگوى» اند.
اگر قلمبه گويى، سخت گفتارى، پيچيده سخن گفتن و سنگين حرف زدن، سبب شود كه گوينده با شنونده نتواند «رابطه» برقرار كند، از اين سخن گويى چه سود؟ تازه، بعضىها به اين شيوه مىبالند!
راحت و روان حرف زدن، يك هنر است، به خصوص آنجا كه مخاطبان عام و عوام اند، يا كودكان، يا كم سوادان پاى كلام به گوش نشستهاند.
پس، بايد تمرين كرد كه روان و آسان حرف زد، سخنرانى كرد، تدريس نمود، سؤال كرد، جواب سؤال داد، خاطره گفت و مقاله نوشت.
يعنى اين سهولت در گفتار، در كار معلّم و نويسنده و خطيب و واعظ و پرسشگر و جوابگو، يك «هنر» به حساب مىآيد. البته با تمرين هم مىتوان به اين مرحله رسيد، مثل هنرمند شدن و مهارت در هر رشته و حرفه ديگر.
كسانى «موقع نشناس» اند.
مگر هر حرف را، در هر جا، با هر گروه و در هر شرايط بايد گفت؟
شناخت اين نكته و رمز و راز كه در كجا و با كه، چه سخنى و با چه لحنى و به چه مقدار بايد گفت، چيزى است كه در علوم ادبى به آن «بلاغت» گفته مىشود، يعنى مراعات مقتضاى حال!