قلمرو دل - محدثى، جواد - الصفحة ٨٩
لغزشش مىسازد؛ تحولات جامعه او را هم عوض مىكند؛ برخوردارىها به غفلتش مىكشاند؛ شبههافكنىها از راه حق به در مىبردش و چنين عوارضى، كم نيست.
اين است كه ثبات دل بر آن چه حق، خوب و ارزش الهى است، اهميت مىيابد. در دعاهايمان از خدا مىخواهيم: «ثبّت قلبى على دينك ...؛ پروردگارا! دلم را بر آيين خودت، استوار و پابرجا بدار» و اين دعايى است كه پيوسته حضرت رسول صلى الله عليه و آله از خدايش مىخواست.[١]
كم نبودهاند آنان كه عمرى در دامن اسلام زيسته، با باورهاى دينى به سر بردهاند؛ اما در لحظات واپسين، با حالت كفر، نفاق و عناد مردهاند.
«عاقبت به خيرى» از همين جاست كه ارزش مىيابد و از بهترين خواستههاى ما از آستان الهى به شمار مىآيد.
در تاريخ، از عابدى سخن گفته شده كه پس از عمرى پارسايى، عبادت و صومعهنشينى، در حادثهاى، فريب نفس امّاره را خورد و رسواى عالم گشت و در پاى چوبه دار، يك لحظه بر ابليس سجده كرد و هم دنيايش را باخت و هم آخرتش را سوزاند.
دل، حالتى ميان خير و شر و صلاح و فساد دارد و مصون از لغزيدن به سمت تباهى نيست؛ هيچ كس هم نبايد خاطرجمع باشد كه «ما به انحراف و كفر كشيده نخواهيم شد»! بايد از خدا خواست تا دل را در مسير پاكى، نورانيت و عبوديت استوار بدارد.
مراقبت از حالات دل و به اصطلاح عارفان، «كشيك نفس كشيدن»، مىتواند اين ثبات را فراهم آورد و خطر لغزشها را بكاهد. بدترين
[١] - محجة البيضاء، ج ٥، ص ٨٢